قدم خیر
مردم لرستان

قدم‌خِير ، قمرتاج و ... نام‌هايي هستند كه همواره بر لبان مردم لرستان جاريست اما امروزه كسي چيزي بيشتر از اين در مورد آن‌ها نمي‌داند ! وقتي نظر آن عزيز نويسنده از سبزه‌سرا را خواندم ، تصميم گرفتم تا اطلاعاتي در اين مورد گردآوري نمايم. به جرأت مي‌توان گفت كه هيچ كدام از ساكنان امروزي ايران به اندازه‌ي مردمان لرستان به تاريخ و گذشته و موسيقي ديارشان علاقه ندارند. شايد دليل آن ، كمبودها و محدوديت‌هايي باشد كه در اين دوران ، ايشان را احاطه نموده و به نوعي با گوش سپردن به نواها و تصنيف‌هاي قديمي چون مُرشدخان ، قدم‌خير و دايه‌دايه ، به دنبال گم‌شده‌اي هستند كه ناخودآگاه آن‌ها را به خويش مي‌خواند و گهگاه در اين بين ، در مقام شك و ترديد به آن‌ها صورتي تخيلي مي‌بخشند ... بارها شاهد بوده‌ام كه مادربزرگ 85 ساله‌ام در تنهايي با قرائت و زمزمه‌ي اين اشعار چگونه اشك مي‌ريخت وهرگاه دليل گريه‌ی‌ اورا جويا مي‌شدم، پاسخ مي‌داد: براي غريبان و بي‌كسان! اما خوب مي‌دانم:

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش         باز جويد روزگار وصل خويش

با اين مقدمه به سراغ اين سئوال مي روم كه قدم‌خير كيست ؟

« قدم‌خير » نام شيرزني از طايفه قلاوند (ghelavan) يكي از شاخه‌هاي مهم ايل دريكوند در منطقه‌ي بالاگريوه‌ي استان لرستان است (در بخش الوار گرمسيري ساكن در جنوب و جنوب غربي لرستان) . يكي از مردان اين ايل به نام  « بزرگ » كه در حدود 120 سال پيش زندگي مي‌كرد. از ميان فرزندان بزرگ ، « قني » (قندي) قلاوند پس از بلوغ فردي لايق و شجاع گرديد و به دليل كرم و بخشش و مهمان‌نوازي مشهور گرديد. قني فرزندان زيادي داشت و از ميان پسران وي باباخان و عباس‌‌خان و از بين دختران قدم‌خير و گوطلا به دليل دلاوري و شجاعت و شركت در جنگ‌ها از سايرين مشهورتر بودند. قدم‌خير دختري دلاور، زيبا و رشيد بود كه در جنگ‌هاي قبيله‌اي پشتيبان مردان قبيله‌ي خويش بود و گهگاه كه ايشان به محاصره در‌مي‌آمدند ، اين قدم‌خير بود كه بدون ترس از آتش تفنگ و گلوله‌ي دشمن به سنگرنشينان قبيله‌ي خود ، خوراك و مهمات مي‌رسانيد و گاهي رفتار شجاعانه‌ي او موجب مي‌شد كه ويژگي‌هاي زن بودن را فراموش كند !

در آغاز دوره‌ي پهلوي زماني كه تازه نيروهاي نظامي و لشكر غرب ارتش وارد لرستان شده بودند ، ميان آن‌ها و برادران قدم‌خير مبارزات و جنگ‌هاي خونين درگرفت و لرها مانع ورود قواي نظامي به قلمرو خود شدند و با وجود رشادت‌هاي قدم‌خير و افراد ايلش ، سرانجام با كشته‌شدن عباس‌خان ، ايشان تسليم نيروهاي دولتي شدند (اين وقايع در حدود سال‌هاي 1307 تا 1310 شمسي اتفاق افتاد) قدم‌خير يكبار با پسرعموي پدرش ازدواج كرد كه حاصل‌ آن پسري بود به نام محمدخان كه تا چندي پيش در قيد حيات بود و قدم‌خير در اثر اندوه ناشي از درگذشت برادرانش (عباس‌خان و باباخان) چندي بعد در اواخر دوران حكومت رضاخان درگذشت که مقبره‌ی وی در نزديکی شهر دزفول قرار دارد. در رساي رشادت‌هاي وي ترانه‌هاي حماسي زيادي در لرستان ساخته شده كه هنوز بر لب مردم اين ديار جاريست بي‌آنكه اكثراً بدانند بر قدم‌خير و تبارش چه‌ها گذشت ...

معمرين لرستاني سازنده‌ي آهنگ معروف قدم‌خير را فردي به نام « مراوك » (مرادبك) مي‌دانند كه در حقيقت وي خالق اساطيري قدم‌خير است. جان سيسيل ادموندز كه در سال‌هاي 1915 تا 1917 ميلادي مطابق با 1294 تا 1296 شمسي مأمور سياسي انگلستان در ايران بوده ، در سفرنامه‌ي خود به هنگام عبور از لرستان اشاره‌اي دارد به داستان قدم‌خير و ترانه و اشعار ساخته شده در رساي او كه در آن به اسم مراوك نيز به صراحت اشاره شده است. اين كتاب به وسيله‌ي دكتر سكندر امان‌الهي بهاروند و خانم ليلي بختيار به فارسي نيز ترجمه شده است. در مسافرت سال 1917 ميلادي آقاي اي بي سان به ميان طوايف دريكوند نيز بيت‌هايي از اشعار قدم‌خير آمده است و قدم‌خير در كنار علي ميردريكوند (گونگادين) از مفاخر و نام‌آوران اساطيري اين ايل و استان لرستان مي‌باشند كه نسل امروز لرستان با ايشان تا حدودی بيگانه‌اند. اينك قسمت‌هايي از اين اثر حماسي با ترجمه‌ :

قدم‌خير دو هار ميا ، مِيليش وِ جنگه    هفت‌تيري دوپيچ ساووَش پُر دِ شَنگه

قدم‌خير در حالي كه مصمم به جنگ است مي‌آيد. در همان حال هفت‌تيري پر از فشنگ در لابه‌لاي سربندش وجود دارد

قدم‌خير دو هار ميا ، مِيلِش وِ قيه       تِفنگچي دِ مِيدونش خوشي نِئيه

قدم‌خير از آن پائين مي‌آيد و ميل به جنگيدن دارد. حريفش در ميدان نبرد روي خوش نديده

كولاييِ سيتْ بَوَنِم دِ بلگِ پينه            چَشياكَت دِ نازِكي ، اَفتو نِئينه

از برگ‌هاي پونه سايه‌باني برايت خواهم‌ساخت تا اشعه‌آفتاب به ظرافت چشم‌هايت‌آسيبي‌نرساند

قدم‌خير قدم ‌زِنه وِ سرِ حوض       عاشقِ مراوكَ سِترَه سوز

قدم‌خير در كنار حوض قدم مي زند. او عاشق مرادبك است كه قباي سبز به تن دارد

قدم‌خير قدم زِنه وِ ديوِ هونَه        عاشقِ كُرِ جِهالْ‌ جَكسون وِ شونه

قدم‌خير در‌چادر پذيرايي قدم مي‌زند. او عاشق پسرجواني است كه تفنگ‌جكسون بر شانه دارد

 * منابع :  مشاهير لر: ايرج كاظمی و  تاريخ جغرافيايي و اجتماعي لرستان: حميد ايزدپناه

رضا جايدري ، آبان 1385 خرم‌آباد