شعر نو لری
|
لری |
فارسی |
|
اسر شریکی دوش دیم لاشه اشکارئ وه شون شیرئ بُرئ سی اشکار مئ گرئوسن برئ سی شیر چپ مئ زن *** دوش دیم روائ جیجه سه روزه ان انجه انجه مئ کرد دختر بچه ائ سی جیجه ری خوشن می کن کُر همساشو وش مئ خنس *** دوش دیم سی دایائئ لاشه کرش مئ اؤردن یکئ مئ گرئوس یکئ نه.... *** دوش ریم لاشه انجه انجه وطنئ وه کول سروازئ مردمئ زار مئ زن وطن! وطن! دشمنونئ بیت پیروزی مئ خوندن وطن ! وطن! *** ائ پیازئ! تهُ مر چئ نی؟ ته مر قشنگی همه اشکاریان داری؟ ته مر جیجه همه دختریچیا عالمی؟ مر کُر همه دایایا عالمی؟ مر وطن دوس و دشمنی؟ که سی انجه انجه کردنت همه تیا گریون؟ مر تهُ میوه خدایی؟ که بیدیه وه اسر شریکی آدمیزاد؟ |
اشک مشترک بشر روزی جنازه بز کوهی را دیدم بردوش شیری پاره پاره گروهی برای بز کوهی می نالیدند گروهی برای شیر کف می زدند *** روزی روباهی را دیدم که جوجه سه روزه ای را پاره پاره می کرد دخترکی رادیدم که در عزای جوجه صورتش را خراش می انداخت و پسر همسایه به اومی خندید *** روزی پیره زنی را دیدم که جنازه پسرش را می آوردند یکی می گریست . دیگری نه... پاره پاره *** روزی پیکره پاره پاره وطنی را بر دوش سربازی شکست خورده دیدم گروهی می نالیدند وطن! وطن! دشمنانی اما سرود پیروزی می خواندند وطن!وطن! *** ای پیاز؟ تو مگر چه هستی؟ مگر تو زیبایی بزهای کوهی را داری؟ مگر تو جوجه همه دخترکان عالمی؟ مگر فرزند همه پیره زنهایی؟ مگر وطن همه دوستان ودشمنانی؟ که برای پاره شدنت همه چشمها گریانند؟ تو مگر میوه خدا هستی؟ که اشک مشترک همه آدمیزاد شده ای |
.jpg)
.jpg)
[1].jpg)

