X
تبلیغات
سلام لرستان

سلام لرستان

تاریخ لرستان از پهلوی تا استیاک (دالوند)

لرستان دریک نگاه

   لرستان دریک نگاه

 

استان لرستان، یکی از استان‌های غربی ایران است. این استان ۲۸٫۲۹۴ کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیت آن در سرشماری سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۱٫۷۱۶٫۵۲۷ نفر گزارش شده‌است این استان سیزدهمین استان ایران از نظر جمعیت می‌باشد و یکی از استان‌های پرجمعیت ایران به شمار می‌رود.خرم‌آباد مرکز استان و بروجرد دومین شهر بزرگ آن است. طبق آمار ۱۳۸۵، خرم‌آباد بیست و دومین شهر بزرگ ایران و بروجرد بیست و هشتمین شهر بزرگ کشور است. لرستان سرزمینی کوهستانی است و غیر از چند دشت محدود، سراسر آن را کوههای زاگرس پوشانده‌است. اشترانکوه با ۴۰۵۰ متر ارتفاع بلندترین نقطه استان و پست ترین نقطه آن در جنوبی ترین ناحیه استان واقع شده و حدود ۵۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد بر اساس یافته‌های باستان شناسی این منطقه یکی ازنخستین سکونتگاه‌های قدیمی بشر است و مفرغ لرستان از شهرت باستان‌شناسی زیادی برخوردار است

فهرست مندرجات

                 

۱ ریشه

نام                          

۲ تاریخ لرستان

  • ۲.۱ اتابکان لر

۳ شهرها و شهرستان‌ها

۴ جغرافیا

۵ جای‌های دیدنی لرستان

۵.۱ آثار باستانی و تاریخی

۵.۲ گردشگاه‌ها و دیدنی‌های طبیعی

۶ مردم‌شناسی

۷ موقعیت اقتصادی

۸ مشاهیر

۹ مراکز آموزش عالی

۱۰   قوم کاسیت از ابتدا تا ورود آریایی‌ها

فارسی، لری و لکی

 

نقشهٔ ایران که در آن لرستان مشخص شده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  90/02/25ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

[[طایفه دالوند]]

'' به نام خدا''

----

[[طایفه دالوند]]

----

1-محل سکونت خرم اباد لرستان . بخشزاغه دهستان هرو روستاهای اشاره شده درهمین شجره نامه

2-دین . شیعه

3-زبان . لری ولکی

4-جمعیت . نه هزار نفر9000

5-تیره . نه9

دهستان . یک1

روستا . بیس ویک21

دهستان دالوند 30 ده 5900 هزارنفرطبق امار شرشماری کشور ونیمی از جمعیت 8000هزارنفری شهرزاغه

که جما 9000هزار نفر در این دهستان زندگی می کنند

زبان این مردم لری ویک چهارم انها لکی صحبت می کنند

همگی دارای دین شیعه هستند

مردمی ازنژادمادواصیل

باطایفه قائدرحمت یاکائدرحمتی برادرهستند

قائدرحمت ودالوندفرزندان باجول هستند

وهردوطایفه راباجولوند می گویند

[[دربخش زاغه خرم اباددهستان هروزندگی می کنند]]

[[طایفه دالوند شامل چندتیره میباشد]]

1-جشنیان

2-خلیلان

3-کایلان

4-چکمه سیاه

5-چقلوند دیم ورود شامل رنگرزان هم می شود

6-نوماله

7-سیاهگوشی

8-ایوانی شامل ایوانی ده نو نمی شود

9-کلجوی پیامنی دربین دالوند زندگی ی کنند

[[شامل این روستاهامی باشد]]

1-شهرزاغه

2-پل هرو یاسیاه گوشی

3-کوله جو یا کلهجو

4-خلیلان علیا و سفلا

5-قله علی

5-رنگرزان علیاوسفلا وبالاسیمخان(سیدمحمد) سه روستا

6-هفت چشمه

7-هفت چشمه خدمات

8-نوماله علیا و سفلا

10-زرین اباد

11-اسلام اباد علیاوسوفلا

12-قعله هادی

13-کیکمدر

14-چقلوندرودعلیاوسفلا

15-صفرابادیاچنار

16-پاتپه

17-چشمه کیزه

18-ده نو

19-ایوانی

20-رنگرزان شرکت نفت

21-رازن

این دهستان بین گردنهای زاغه ورازان قرارگرفته

گردنه زاغه بخشی از جاده خرم‌آباد به بروجرد است که در منطقهٔ کوهستانی

زاغه قرار گرفته‌است این گردنه به همراه گردنه‌های رازان و زالیان سه محور کوهستانی عمده استان لرستان هستند که بر سر شاهراه سراسری تهران به خوزستان قرار گرفته‌اند.

در جغرافیای غرب ایران ص ۲۹ آمده: پونه‌کوه و دریاکوه ارتفاعاتشان کمتر از کوه «چهل نابالغان و گروکوه» است و جاده‌هائی به ارتفاع ۲۶۹۰ متر پس از عبور از بروجرد از آنها عبور کرده و به خرم آباد وصل می‌شود مانند گردنه زاغه در جنوب اشتران کوه و قلیان کوه موازی با آن واقع شده‌است

گردنه رازان بخشی از جاده بروجرد به خرم آباد است که در بخش زاغه قرار دارد. نام این گردنه برگرفته از روستای رازان در کناره آن است. این گردنه در زمستانها برفگیر است و در بارشهای سنگین برف بسته می‌شود. تلمبه خانه رازان در این منطقه قرار دارد

رازان، دهستانی است از توابع بخش زاغه

برگرفته ازکامران دالوند بچه لرستان ساکن کرمان

+ نوشته شده در  90/01/03ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

لرستان کوچک قزوین

درباره ایل چگنی
نام ایل " چگنی"  به املاء مختلف در کتب ضبط شده است. به غیر از املاء معروف که در گویش افراد این طایفه هم رایج است در کتاب زبده ی تاریخ کرد وکردستان به نقل از دایره المعارف اسلام با فتح «چ» آمده است : عشایر اصلی کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه !۱ « درهمین کتاب در جایی دیگر عنوان « جنگنی» ذکر شده است2 در کتاب « مردم شناسی ایران » نوشته هانری فیلد نام این قبیله « چگینی» آمده است3 مولف کتاب لرهای ایران نیز همین املاء را با کسر «چ» ضبط کرده است ( چگینی)4 اگرچه همو املاء صحیح چگنی را هم به کاربرده است5 دکتر طبیبی نیز در کتاب مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر ایران املای معروف "چگنی" را به برده است.6 وهمین نام را دکتر پرویز ورجاوند در شرح پراکندگی این طایفه در سرزمین قزوین بکار  گرفته است7

در کتاب عالم آرای عباسی حرف گاف به ک تبدیل شده و به شکل چکنی برمی خوریم8 مولف شرف نامه هم نام این طایفه را به همین ترتیب یعنی "چکنی" آورده است 9 در پاره ای منابع نیز "چه کنی" یا "جه کنی" آمده ا که باز صورتی از خوانش" چکنی" هستند.

 

ریشه :

 متاسفانه وجه التسمیه ایل چگنی همچون بسیاری از طوایف دیگر چندان روشن نبوده و عقاید گاها شگفتی در مورد آن گفته شده است. گ ب. آکوپف (هاکوبیان) و م. ا. حصــارک در کتاب « کردان گوران » چگنی را از طایفه لولیان جدا ندانسته و گفته اند «دیدگاه های مربوط به نقش عنصر هندی در پیدایش قومی کردن نخست وامدار هستی داشتن ( نخستینه لولی ) در میان آن هاست که پیدایش شان را از هند می شمارند در این زمینه همان ساختن زبان کردی و زبان لولی کاری ناب بی همتا و بی پیشینه است دراین زمینه چگنی که نام آن  به tsigan  وابسته می شود در جای نخست است ! 11« اگرچه آقای ایزدی مترجم کتاب بر این ادعا حاشیه زده و نوشته اند : «tsigan    در روسی و واژه های هم آوای آن در زبان های آلمانی و مجاری و چند زبان دیگر به معنای لولی است. از آن جا که در کتاب نام چگنی با tsigan همبر گردیده است مترجم هم خود این واژه را آورده است واین پندار در او پیدا شده که در زبان لولی ها و یک یا چند زبان هندی نوین و باستانی هم باید لولی نامی هم آوای tsigan  داشته باشد».12 البته مترجم معلوم نکرده اند هم آوایی دلیل همانندی نیست و این ادعا چندان قابل دفاع و استناد نیست،  اگرچه حداقل از اندکی شناخت از زبان های باستانی بهره برده است چراکه ما در وجه التسمیه این ایل با ادعاهایی به مراتب ساده انگارانه تر و بی بهره از کاوش  علمی هم مواجه هستیم نظیر آنچه که حجت اله حیدری در کتاب تبارشناسی لرستان آورده اند ایشان پس از ذکر قول یکی از معمرین این ایل به نام حاج صید نازار میرزاوند مبنی بر این که چگنی ها در اصل ترک بوده اند و از آذربایجان به لرســــتان آمده اند ( شاهد : وجود کلمه ترکی «قره» در نام یکی از اجداد این ایل ! ) چنین نتیجه گرفته اند که لابد : «چگنی ها از چچن ها گرفته شده اند زیرا کلمه و چچن با هم همخوانی دارند وانگهی چچن هم آریایی هستند !13» گذشته از این ادعای ضعیف نظر دیگر همان گونه که در همین کتاب هم آمده است آن که کلمه چگنی از ریشه چگه که چشمه ایست در دامنه سفیدکوه ــ محل اسکان طوایف چگنی ــ گرفته شده است و گویا روستایی به همین نام «چگه» نیز در همان منطقه وجود دارد این نظر مورد وثوق افراد مختلفی از همین طایفه است.

در کتاب دقایق الحقایق چگن نامی ترکی است به معنی چکن یا چگین که نوعی از زرکش دوزی و بخیه دوزی است چنانچه در شعری آمده است

خروس وار سحرخیز باش تا سروتن

تباج لعل و قبای چگن بیارا یی

دکتر امان الهی بهاروند نیز نوشته اند : ظاهرا نام چگنی مشتق از نام چگن است که در منطقه میرزاوند قرار دارد10

 

لطفا  به ادامه کامل مطلب مراجعه کنید خواندنی وزیباست               


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/01/03ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

شهرها و شهرستان‌های لرستان

 

شهرها و شهرستان‌ها

کپی وکاملتر این مطالب را

در وب تاریخ لرستان 

ببینید

کلیک کن لطفا

تاریخ لرستان

http://www.lorestan.blogfa.com 

  • الیگودرز
  • بروجرد
  • دورود
  • پلدختر
  • ازنا
  • كوهدشت
  • الشتر
  • خرم آباد
  • دلفان 

  • استان لرستان،  

     فهرست آبادی‌های استان لرستان

    برابر با جدیدترین تغییرات در تقسیمات کشوری، استان لرستان ۱۰ شهرستان، ۲۷ بخش و ۸۴ دهستان دارد.استان لرستان هم اکنون دارای ۲۳ نقطه شهری و نزدیک به ۳۰۰۰ روستا می‌باشد. شهرستانهای این استان عبارت‌اند از:

    • ازنا
    • الیگودرز
    • بروجرد
    • پل‌دختر
    • خرم‌آباد
    • دورود
    • دوره
    • دلفان
    • سلسله
    • کوهدشت
    • چالانچولان

    لرستان در ابتدای تقسیمات کشوری دوره پهلوی بخشی از فرمانداری کل خوزستان و لرستان بود که خیلی زود از خوزستان جدا و با عنوان فرمانداری کل لرستان مستقل شد. در ابتدای تشکیل، دارای دو شهرستان خرم آباد در غرب و بروجرد در شرق بود. در فاصله کوتاهی، الیگودرز از شهرستان بروجرد جدا و سومین شهرستان استان شد. روند تشکیل شهرستان‌های جدید تا اواخرده۱۳۶۰ متوقف شده بود اما در پایان جنگ ایران و عراق، دورود و چالانچولان نیز از بروجرد جدا و چهارمین شهرستان استان لرستان شد. در سالهای بعد، کوهدشت، نورآباد، الشتر و پلدختر از شهرستان خرم آباد و نیز ازنا از شهرستان الیگودرز جدا و تبدیل به شهرستان‌های مستقل شدند.جدیدترین شهرستان این استان، شهرستان دوره است که در اواخر سال ۱۳۸۸ از شهرستان خرم آباد جدا و مستقل شد.این شهرستان جدید شامل دو بخش سابق شهرستان خرم آباد یعنی بخش دوره چگنی و بخش ویسسان و نیز یک بخش جدید به نام چم پلک می‌شود. مرکز این شهرستان، شهر سراب دوره است.استان لرستان هم اکنون دارای ۲۳ نقطه شهری است. بزرگترین شهرهای لرستان به ترتیب جمعیت عبارتند از: خرم‌آباد، بروجرد، دورود، کوهدشت و الیگودرز.

     

  • + نوشته شده در  89/07/06ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

    قوم لُر و آئین هایش

     

     

    قوم لُر و آئین هایش

    تاريخچه: قوم لُر عمدتاً‌ در لرستان، چهارمحال، ايلام و كهكيلويه و بويراحمد و بخش‌هايي كوچك‌تر از اين نژاد در همدان، اصفهان، فارس،‌ استان خوزستان‌ و استان مركزي ساكن‌اند. از يك‌صد هزار سال پيش،‌ در لرستان‌ انسان‌هايي مي‌زيسته‌اند. آريايي‌ها چهار هزار سال پيش به لرستان آمدند و با ساكنان آن، «كاسيت‌»ها يا «كاسي»‌ها، درآميختند. بخشي از اين بوم را نيز عيلامي‌ها در دست داشتند اما اين بخش‌ استقلال سياسي و حكومتي داخلي داشتند. كاسيت‌ها قومي هنرمند بودند كه آلياژ مفرغ كشف آنان بود. دو سده پس از ورود آريايي‌ها به لرستان،‌ كاسي‌ها، بابل را تسخير كردند و حكومتي شش‌سده‌اي در آنجا بنيان نهادند. نام لرستان تا اين زمان كاسي بود. حدود سه هزار سال پيش‌،‌ آريايي‌هايي ديگر، مادها و پارس‌ها، بر كاسي غلبه كرده، حكومت خود را در غرب ايران برپاي داشتند. از آن پس سلسله‌هاي شاهي در ايران شكل گرفتند كه از آن‌ها،‌ ساسانيان توجهي افزون‌تر به لرستان نشان دادند و بناهايي بسيار از دوران ايشان در اين خطّه باقي است.

     

    لرستان را به دو بخش «لُر بزرگ» (چهارمحال و كهكيلويه) و «لُر كوچك» (لرستان اكنوني و ايلام) تقسيم كردند كه حاكمان هر دو بخش،‌ اتابكان لُر بودند. در زمان صفويان،‌ اتابك لُر كوچك، داماد شاه عبّاس، به شبهة خيانت، محكوم به قتل‌ و حكومت اتابكي برچيده شد و دورة واليان لرستان فرارسيد،‌ كه اين دوران نيز با برافتادن زنديه به دست آغامحمدخان، به سر آمد و نايب‌الحكومه‌هاي قجر بر لرستان گماشته شدند. با قتل ناصرالدين شاه قجر لرها شورشي را آغازيدند كه تا نيمه‌هاي حكومت رضاخان ادامه يافت. در دهه‌ چهل شمسي فرمانداري كلّ لرستان تشكيل شد كه حكومت نظامي اداره‌اش مي‌كرد و در دهة پنجاه،‌ «استان لرستان» اكنوني.

    اعتقادات: روند اعتقادي نژاد لُر از چند خدايي دوران كاسيت‌ها به مهرپرستي و سپس به آيين زرتشتي‌ و پس از اسلام به مذهب تشيّع منتهي شد. مذهب «اهل حقّ» هم در شمال و شمال‌ غرب اين استان رايج است كه داراي آيين‌ها و موسيقي عرفاني ويژه‌اي است كه از رو و رنگ كم و بيش زرتشتي آميخته به حال و هواي اسلامي بهره‌ور است.

    اين بوم، از آغاز، بوم هنرها بوده است. نمونه: هنر پيشرفتة كاسيت‌ها و آثار مفرغي ارجمندشان. و نيز، اين قوم از پيشرفته‌ترين صنعت فلزكاري كه با هنري شگفت‌ آميخته بوده است،‌ بهره‌ داشته‌اند و «عصر طلايي هنر» عنوان دورة اوج هنر مفرغ و صنعت فلز در اين منطقه است. در تاريخ و فرهنگي چنين دور و دير،‌ انواع هنرها رونق و رواج داشته‌اند كه نگارنده در نوشتاري با عنوان «جشن بهاران» در همين ماهنامة گرامي،‌ به تاريخ آبان 85/ شماره 35، نمونه‌اي از بازمانده‌هاي هنرهاي نمايشي‌اش به دست داده است. امروز، متأسفانه از ميان اين هنرها، تنها موسيقي لري هنوز زنده است و پويا، كه خوشبختانه در تمامي جلوه‌هاي زيستي اين نژاد، حضوري فعّال دارد و بخش‌هايي از آيين‌‌ها و سنّت‌هاي نمايشي را همراه خويش، محفوظ نگاه داشته است. در اين نوشتار،‌ قصد نگارنده ‌اشاره به اين دسته از آيين‌ها و سنّت‌ها است، و معرفي‌شان. براي اين منظور،‌ ابتدا نياز است كه شناختي از گونه‌هاي موسيقي لُري، به اختصار، و به ميزان گنجايش مقال، به دست داده شود.

    موسيقي عرفاني: از آنِ «اهل حق» و بهره‌مند از بن‌مايه‌هاي شناختي، مبتني بر باور تناسخ است و نيز قائل بودن به جلوه‌اي از ذات خداوند بودن علي (ع). اين گونة موسيقي شاخه‌هايي دارد كه از آن جمله‌اند:

    عَليوسي (علي‌دوستي): موسيقي شورانگيز مدحي و توصيفي همراه حركات جمعي نمايشي شبيه به رقص‌هاي سماع كه در آن، هر حركت، نشانه و اشاره و استعاره‌اي است. حركاتي استيليزه و مفهومي.

    مير نوروزي: از اشعار «مير نوروز»، شاعر شهير لر كه حسّ و حالي مذهبي و عرفاني دارند به عنوان كلام اين موسيقي بهره مي‌گيرند. امروزه از اشعار ديگري نيز در اين نوع موسيقي بهره مي‌برند.

    كلام (يارسان) موسيقي خانقاهي اهل حق، همراه ساز ويژة آن‌ها كه نوعي تنبور به شمار مي‌رود.

    موسيقي پيغام‌گو: نغمات ويژه و قراردادي كه مرگ، تولّد، جنگ، ازدواج، ورود بزرگان و … را به طايفه و ايل اعلام مي‌دارد.

    موسيقي غنايي: از گونه‌گوني گسترده‌اي بهره‌مند است. شيرين و خسرو، ساريخاني، عزيزبك‌خواني، عليوسي (در اين‌گونه، آوازهاي عاشقانه را مي‌گويند)، نظامي‌خواني، شاهنامه‌خواني، «مويه» و «هوره» از شاخه‌هاي اين موسيقي‌اند. از اين ميان «خسرو و شيرين» نغمه‌اي است اشاره‌گر به قصة مشهور آشناي ادبي ملّي‌مان، كه متأسفانه محدود است و طي زمان، وجه قصّه‌گون و دراماتيك خود را از دست داده است. اما در نظامي‌خواني منظومه‌هاي داستاني نظامي، شاعر بزرگمان، به ساز و به‌ آواز، همراه حالتي قصّه‌گويانه و اندكي نمايشي روايت مي‌شوند. قرائن نشان مي‌دهند كه اين شكل از موسيقي،‌ بيش از آنچه اكنون مي‌بينيم، نقّالانه و همراه حركات نمايشي فردي بوده است. در شاهنامه‌خواني حالات و حركات دراماتيك آشكارتري را توسّط خواننده‌اي كه داستان‌هاي شاهنامه را به آوا و همراه نغمه‌هاي نوازندة همراه، يا نوازندگان، روايت مي‌كند، شاهديم. اين، گونه‌اي نقّالي، ويژة قوم لُر است و اكنون،‌ شاهنامه‌خوانان زبده‌اي در ميان اين قوم يافت مي‌شوند كه به شيوة متفاوت با نقّالي قهوه‌خانه‌اي و پرده‌خواني، اين شاخه از موسيقي لُري را زنده نگه داشته‌اند و ديگر در اغلب موارد،‌ نواختن‌ ساز،‌ از اين موسيقي نمايشي حذف شده است. شاهنامه‌خوانان لُر بزرگ ـ بختياري‌هاـ نيز شيوه‌اي مجزّا دارند و در ميان بختياري‌ها، شاهنامه‌خواني رونق و رواجي افزون‌تر دارد. مويه و هوره نيز با حركاتي نمايشي همچون دست و رخ خراشيدن به شكل شيوا و استيليزة ويژه‌اي همراه‌اند.

    نكته: زبان لُري سه گويش دارد: لُري؛ لكي؛ و بختياري. گويش بختياري در ميان لر بزرگ رايج است كه شماري از مردمان بختياري، شماري اندك‌تر، هم در جغرافياي لر كوچك (لرستان، شهرهاي ازنا و اليگودرز) به سر مي‌برند. لك‌زبانان، بيشتر در شمال غربي لرستان ساكن‌اند و لُرزبانان ساكنان بخش اعظم استان لرستان‌اند. سه‌گانگي زبان لُري،‌ موجب تفاوت‌هايي در فرهنگ لرها و لك‌ها و بختياري‌ها،‌ از جمله در موسيقي آنان شده‌ است و نيز تفاوت‌هايي در حركات نمايشي همراه با موسيقي‌شان. اما در همه حال و نزد هر سه شاخه نژاد لُر، شركت زنان، پابه‌پاي مردها، ‌و گاه فعّالانه‌تر از آنان،‌ در خواندن آوازها، انجام حركات نمايشي‌ و حتّي نواختن سازهاي لُري،‌ بسيار چشمگير و دل‌نواز است و گونه‌گوني شگفتي را در شكل و شيوة موسيقي و رقص و حركت‌ موجب مي‌شود.

    موسيقيِ كار: خشونت و زبري جغرافيا، بسياري و گونه‌گوني كار را براي نژاد لُر موجب مي‌شود و چون حجم عمده‌اي از كارها بر عهدة زنان است (بسيار بيش از كارهاي بر عهدة مردان) بسياري از موسيقي‌هاي كار را نيز آنان با آواز و حركات نمايشي مفهومي خويش اجرا مي‌كنند و نيز در اجراي موسيقي‌هاي كار مشترك با مردان سهيم‌اند. اين‌ گونة موسيقي لُري مشتمل است بر موسيقي كوچ، موسيقي درو، موسيقي گلّه‌چراني، موسيقي خرمن‌كوبي، موسيقي شيردوشي، موسيقي مشك‌زني، موسيقي قالي و گليم و جاجيم‌بافي، موسيقي جنگ، موسيقي استقرار پس از كوچ و … لُرها براي هيچ كاري نيست كه موسيقي ويژه نداشته باشند؛ تا آنجا كه في‌المثل موسيقي كوچ آنان، خود شامل موسيقي «بُنه‌بندي» موسيقي‌گذار از گُدار، موسيقي رسيدن به ييلاق، موسيقي رسيدن به قشلاق، موسيقي فراز رفتن از كوه و فرود آمدن از آن و … و در موسيقي كار كشاورزي، موسيقي كاشت و داشت و برداشت دارند و نيز براي هر محصول در هر يك از مراحل، شعر و آواز و حركاتي متفاوت. گاه در فصل يا دو فصلي از سال، مي‌بايست مردان، زنانشان را بر جاي بگذارند و خود دسته‌جمعي براي كشت و كار كوچ كنند. در اين هنگام موسيقي دل‌دوز و تراژيكي را اجرا مي‌كنند كه در آن رنج كار و ستيز با طبيعت و درد دوري از يار به بيان درمي‌آيد. نمونة اين موسيقي را در كاست «موسيقي خلق لُر»، ساختة استاد علي‌اكبر شكارچي، مي‌شنويم كه بسي حس‌انگيز است و نافذ. موسيقي ‌كار نژاد لُر نيز بدون حركات نمايشي بسيار چشمگيري كه با آن عجين است، امكان اجرا ندارد و فرم و رنگ‌آميزي ويژة لباس اين مردمان و چادرها و ابزار زندگي‌شان جلوة نمايش‌هايي از اين دست را چندْ چندان مي‌كند.

    موسيقي‌ سوگ: شامل انواعي است چون سَحَري، چَمَريانه، هِرا، مويه، ياري و … كه در انواع عزا و مراحل و مقاطع گوناگون هر سوگ،‌ همراه حالات و حركات دراماتيك به اجرا درمي‌آيند. حركات نمايشي همراه با اين‌گونه موسيقي، همچون حركات نمايشي گونه‌هاي پيشين، از چنان فرم و ساختاري دقيق و منسجم بهره‌ورند و چنان قدرت بيان غيرگفتاري و نيروي القايي و ارتباطي و زيبايي‌شناختي غريب و شگفتي در آن‌ها مشاهده مي‌شود كه گويي طراحاني انديشمند و كارآمد و آشنا با علوم ارتباطي و اصول و هنجارهاي نوين زيبايي‌شناسي،‌ زمان‌ها مصروف طراحي هر يك داشته‌اند.

    موسيقي سور: كه در مراسم و آيين‌هايي چون عروسي، ختنه‌سوران، اسب‌تازي، جشن‌ها و اعياد اجرا مي‌شوند و از آن‌ها مي‌توان به دوپا، سه‌پا، سنگين سماع، شانَه‌شَكي و … اشاره داشت.

    همة اين گونه‌ها، به سه دستةسازي، آوازي، ساز آوازي تقسيم مي‌شوند. اغلب آوازهاي كار، برخي از مويه‌ها،‌ بخشي از شاهنامه‌خواني و نظامي‌خواني و … آوازي‌اند و بخشي از نغمه‌هاي موسيقي پيغام‌گو مانند موسيقي اعلان جنگ و… تنها با ساز و بي‌همراهي آواز اجرا مي‌شوند. اما بخش وسيع‌تر موسيقي لُري «سازآوازي» است؛ يعني ساز و آواز يكديگر را همراهي مي‌كنند. برخي از نغمات هريك از گونه‌ها نيز، هم به شكل آوازي و هم به شكل سازآوازي قابليّت اجرا دارند؛ مانند مويه و هوره كه آوازي‌اند اما اجراي سازآوازي نيز مي‌شوند. اما تقريباً مي‌توان گفت كه هيچ‌يك از گونه‌ها و شاخه‌ها و شُعب آن‌ها، بدون حركات نمايشي، در مواردي بيشتر و پررنگ‌تر و در مواردي كمتر و كم‌رنگ‌تر، اجرا نمي‌شوند؛ چراكه بدون حركات نمايشي،‌ هم جاذبه و نيروي ارتباطي خود را از كف مي‌دهند و هم اصولاً در بسياري از گونه‌هاي موسيقي لُري،‌ بخش‌هايي از بيان به عهدة كلام، بخش‌هايي به عهدة حركات‌ و بخش‌هايي به عهدة كلام و حركتِ توأمان است.

    گفت‌وگو (ديالوگ) موسيقايي: همة گونه‌هاي موسيقي لُري (همه‌ جاي اين نوشتار، مقصود از موسيقي لُري،‌ موسيقي اين نژاد در هر سه بخش‌ لرزبان، لك‌زبان، و بختياري‌زبان است) سه شكل اجرايي دارند:

    تك‌خواني؛ هم‌خواني؛ هم‌خواني تك‌خواني.

    در شكل تك‌خواني، يك خواننده اشعاري را مي‌خواند. اگر تك‌خواني از نوع سازآوازي باشد، ميان سازها و آواز تك‌خوان، نوعي سؤال و جواب صورت مي‌گيرد و در مواردي پُرشمار نيز، ساز يا سازها، پيرو كلام تك‌خوان، فضايي نمايشي مي‌سازند؛ مثلاً خواننده از آوردن عروس مي‌گويد و سازها «كِل» مي‌زنند. گاه نيز اين فضاسازي را جمعي از مردان يا زنان يا هر دو جنس به عهده گرفته كِل مي‌زنند و يا مويه مي‌كنند و يا … در تك‌خواني آوازي بدون ساز نيز بسيار شاهد چنين فضاسازي‌هاي نمايشي هستيم.

    نكته: اصولاً‌ كلام در حجمي عمده از موسيقي لُري، در هر سه شكل اجرايي‌اش، روايي يا نيمه‌روايي است و امكان به‌كارگيري عناصر ساختاري نمايشي را به اجراكنندگان مي‌دهد. گفت‌وگو ميان يك ساز با يك ساز، يك ساز با چند ساز، يا چند ساز با چند ساز هم از تكنيك‌هاي اصيل موسيقي‌ لُري به شمار مي‌آيد كه هرچه به انواع اصيل‌تر اين موسيقي نزديك‌تر مي‌شويم، پررنگ‌تر جلوه مي‌كند، از جمله در نواختن سرنا و دهل، اين گفت‌وگو،‌ بسيار شيرين و دل‌چسب انجام مي‌گيرد و اين‌گونه ديالوگ‌هاي غير كلامي به طرزي شگفت‌،‌ رسا نيز هستند. بيان نمايشي توسّط ساز، در ذات موسيقي لُري است؛ چه از نوع ديالوگ غيركلامي و سازي و چه به انواع ديگر. يكي از نغمات نمايش لُري،‌ نغمة «يورتمه» است كه شادروان شاميرزا مرادي سرنا نواز كبير لُر و برندة عنوان «مرواريد اقيانوس» از جشنواره آونييون،‌ در سنين جواني نواخته بود و سپس استاد جليل شهناز آن نغمه را به شكل مضرابي در چهارگاه با تار خويش نواخت،‌ كه سال‌هاي سال به عنوان آرم برنامة صبحگاهي از راديوايران پخش مي‌شد و اكنون نيز مدتي است كه صبحگاهان از راديو و تلويزيون پخش مي‌شود. اين نغمه، يورتمة اسب را به رساترين و زيباترين نحو،‌ از طريق نت و صوت به نمايش در‌مي‌آورد.

    در شكل هم‌خواني نيز، چه آوازي، چه ساز‌آوازي، امكانات بيان نمايشي كه در مورد شكل تك‌خواني به آن اشاره داشتيم، هرچه وسيع‌تر مي‌شود و در شكل تركيبي (هم‌خواني ـ تك‌خواني) يك «سَرخوان» ابياتي را مي‌خواند و هم‌خوانان به او پاسخ مي‌دهند و يا ادامة آوازش را مي‌خوانند و در اين شكل اجرايي، امكان بيان و فضاسازي نمايشي، در شك آوازي يا سازآوازي، از شكل هم‌خواني نيز افزون‌تر است و امكان برقراري ديالوگ نمايشي نيز به شكل صحنه‌اي‌اش مستقيماً‌ ايجاد مي‌گردد و در هر سه شكل اجرايي، زنان لُر نيز مشاركت فعال و خلاق دارند؛ يا مستقلاً، يا به گونه‌اي تركيبي يعني همراه مردان و نيز با دست زدن،‌ كِل كشيدن، داريه و چغانه و بشكن زدن و آواهاي موزون بي‌كلام و شيون و صيحه و قيحة نغمه‌وار زن‌ها در انواع موسيقي لُري، جلوه‌ها و تأثيرات نمايشي گيرا و هماهنگ و متناسب و اثرافزا به شمار مي‌آيند كه بدون آن‌ها به يقين موسيقي لُري چيزي و رُكني كم دارد و به‌ويژه از حالت روايي و نمايشي‌اش كاسته مي‌شود.

    غالب نغمات هر يك از گونه‌هاي شش‌ گانة موسيقي لُري،‌ رقص‌ها يا حركات موزون و مفهوميِ ويژة خود را نيز دارند كه همراه آن نغمات و اغلب به شكل دسته‌جمعي به اجرا درمي‌آيند و در اكثر موارد، هم‌خوانان، همان رقصندگان‌اند كه همواره، مگر در موارد استثنايي، از گروه‌هاي زن و مرد تركيب شده‌اند. اين رقص‌ها، چنان كه گفتيم مجموعه‌هايي از حركاتي منسجم، هماهنگ‌،‌ ساخت‌مند، گويا،‌ رسا،‌ ساده،‌ زيبا، معنادار و برخوردار از زيبايي‌شناختي دقيق و عميق مفهومي و شكلي‌اند كه همواره صلابت و هيمنه و وقاري ويژه با خود دارند. ميان اين رقصندگان و ساز و آوازِ «سَرخوان» ديالوگي كلامي برقرار مي‌شود و ميان حركاتشان با آواز سرخوان و ساز نوازنده‌ يا نوازندگان نيز ديالوگي غيركلامي و تصويري‌ و ارتباطي دراماتيك. از سويي ساختار صوتي و جنس صداي سازهاي موسيقي لُري، شخصيت‌هايي اسطوره‌اي به آن‌ها مي‌بخشد كه از برترين وجوه دراماتيك بهره‌ورند و قدرت بياني شگفت جهت ديالوگ‌گويي دارند؛ به‌ويژه كه اكثر نغمات آن‌ها در مقام «ماهور» و داراي حالتي تركيبي از حماسه و رزم، غنا و بزم،‌ حزن و شادماني‌ و متناسب با فضاي محيطي و جغرافيايي و تاريخي اين قوم‌اند. لُرها اين سازهاي ويژة داراي شخصيت‌هاي چندين وجهي را كه عمدة آن‌ها عبارت‌اند از كمانچه، ساز (سرنا)، تَميرَه (تنبور)، بِلور (نوعي ني‌لبك چوپاني)، تال (شبيه به سه‌تار)، كرنا، تنبك و دُهُل به شيوه‌اي خاص كه گوياي هويّت،‌ فرهنگ و روحياتشان است، مي‌نوازند. حزن و وقار، ‌دو عنصر بنيادين موسيقي لُري‌اند كه در موسيقي شاديانه‌شان نيز حضور دارند. حزن،‌ نشانة ادراك و هوشمندي و رنج‌هاي تاريخي است و وقار نشانة استقامت و صبوري، و تركيب اين‌ دو، وجه و رنگي تراژيك به موسيقي لُري مي‌بخشد.

    تقسيم‌بندي آواز و رقص لُري

    هم‌خواني‌هاي موسيقي لُري به سه دسته تقسيم مي‌شوند:

    هم‌خواني زنان

    هم‌خواني مردان

    هم‌خواني زنان و مردان

    اين هر سه هم‌خواني، يا به شكل هم‌سرايي انجام مي‌شوند يا به صورت پرسش و پاسخ. براي رقص‌هاي لُري نيز چنين دسته‌‌‌بندي‌اي مي‌توان قائل شد.

    دست‌ گرفتن: دست گرفتن (دَس‌گِرِتَه) در گويش لُري، همان رقص است و اين نام اشاره دارد به يگانگي افراد قوم، كه ناشي از ادراك ضرورت جامعه زيستي است. وجه تسمية اين نام آن است كه رقصندگان به هنگام رقص،‌ دست چپ خود را در دست راست هم‌رقص پس از خود مي‌نهند (انگشتان دست‌هاشان در هم قفل مي‌شود). اين دستان پيونديافته، هماهنگ با سازي كه نواخته و آوازي كه خوانده مي‌شود، به پايين و بالا حركت مي‌كنند كه اين حركات دست نيز بخشي از مفاهيم هر رقص را در خود نهفته دارند. دست راست نفر اول «سَرچوپي» آزاد است و دستمال يا شالي در آن است با حركاتي زيبا «سَرچوپي» رهبر هر رقص است.

    بازِنَه: در گويش لُري به معناي بازي‌كننده است. چون گونه‌هاي موسيقي و رقص‌هاي مربوط به هر يك و هر شاخه از هر يك از گونه‌هاي شش‌گانه از كودكي و هم‌روند با زيستِ اجتماعي، به يكايك افراد قوم از طريق مشاركت مستقيم در زيست جمعي آموخته مي‌شود. هر فرد لُر شناختي دقيق از موسيقي و رقص‌هاي نژاد خود دارد‌ و اگر از نعمت حنجرة موسيقايي برخوردار نباشد (كه به‌ندرت به چنين موردي برمي‌خوريم) به‌طور حتم «بازِنَه» كارآمدي است و مي‌تواند در هر يك از آيين‌ها و آداب قوم خود و به هنگام انواع كار، كه گفتيم همگي موسيقي خاص خود را، و هر موسيقي نيز رقص ويژة خود را دارد، «دست بگيرد.»

    رقص‌هاي لُري مراحل تكاملي خود را طيّ زمان پيموده و هرچه نشانگرتر، و اشاره‌ گرتر،‌ مفهومي‌تر و استيليزه‌ تر شده‌اند‌‌ و مبدّل به هنري نمايشي، چنان كه هر رقص،‌ كنشي جمعي را (دفاع در برابر خصم،‌ هم‌ياري در دفع بلا و مشكل اجتماعي،‌ همدلي، يگانگي‌ و …) به بيان درمي‌آورد و مفاهيمي فرهنگي را،‌ درست همچون آنچه امروز به آن هنر اجرايي (پرفورمنس) مي‌گوييم و ساده‌دلانه گمان داريم كه ابداعي شگفت است از آنِ «از ما بهتران»! و از آيين‌ها و سنن نمايشي اقوام برگرفته نشده است. واژة بازِنَه و نام ديگر رقص‌هاي لُري (باخَته= باختن، بازي كردن) به مفهوم نمايشي بازي اشاره دارند در هر دو بُعد فراگير خود؛ يكي شدن بازيگر و درون‌ماية بازي‌ و تأثير بازي بر روان مخاطب و يكي شدن بازي و بازيگر و بازي‌بين و اين اتفاقي است كه به‌راستي در اين رقص‌ها رخ مي‌دهد.

    چند نمونه از رقص‌ها و آيين‌هاي نمايشي لُري

    چوب‌بازي:

    دو بازِنَه، يكي چوبي ضخيم و بلند و ديگري چوبي كوتاه و ظريف در دست، روياروي يكديگر، همراه موسيقي‌اي كه به‌طور زنده نواخته مي‌شود ـ معمولاً سرنا و دُهُل ـ مي‌رقصند. رقصندة مهاجم، در حال رقص مي‌كوشد تا با چوب ظريف و كوتاهش، غافل‌گيرانه ضربه‌اي به ساق پاي مدافع بزند. مدافع با قرار دادن نوك چون بلند و ضخيمش بر زمين، مانع تماس ضربه‌ با ساق پاي خود مي‌شود. هرگاه او نتواند ضربه را دفع كند و چوب مهاجم به ساق پايش برخورد كند، يك دور بازي به پايان آمده است. اكنون آن دو، چوب‌هاشان را عوض كرده و مدافع پيشين، نقش مهاجم را بازي مي‌كند و بالعكس. اين، گونه‌اي تمرين مهارت در شمشيرزني، و به‌طور كلّي تمرين چابكي، سرعت، حضور ذهن، هوشياري و دفاع شخصي است. نظر به اهميت پا، به‌ويژه ساق آن در زندگي دشوار و جغرافياي ناهموار قوم لُر و نياز اين عضو به حفاظت در هر موقعيّتي (مبارزه و جز آن) مفهوم برجسته‌تري از اين بازي (رقص) درمي‌يابيم.

    رقص اِشكاري:

    دو بازِنَه با دو دستمال در دست، برابر دو بازِنَة ديگر، آن‌ها نيز هر يك دستمالي به دست، همراه نغمات سرنا و دهل،‌ مقابل يكديگر مي‌رقصند. هر بار يك رقصنده غافل‌گيرانه از گروه جدا شده به قصد پاره كردن دهلِ دهل‌نواز با ضربة پا، هجوم مي‌برد. دهل‌نواز كه خود هم‌زمان در حال رقص است، بايد بتواند ضربة او را دفع كند يا در برابرش جا خالي كند. پايان اين بازي،‌ پاره شدن دهل است و يا خسته شدن و از پا افتادن چهار رقصنده.

    سرنا و دهل، در مراسم و رقص‌هاي پُرتعداد نقش اساسي دارند؛ چراكه بُرد صدايشان از ديگر سازهاي موسيقي لُري كه مناسب مراسم كوچك‌تر و در فضاي بسته‌اند، بسيار بيشتر است. از سويي،‌ دهل مانند هر ساز كوبه‌اي ديگر، مهم‌ترين عامل حفظ ريتم موسيقي است و اگر نباشد،‌ سرنا نيز از ضرب مي‌افتد و صداي آن به تنهايي توان ايجاد اتمسفر حسّي لازم را در مراسم ندارد. اين نكات،‌ اهميت و مفهوم رقص اِشكاري را آشكار مي‌كند‌ و از طريق آن در‌مي‌يابيم كه قوم لُر چه ارزشي براي موسيقي خود و سازهايش قائل است. به‌ويژه براي دهل كه عامل حفظ نظم و سامان آواها و حركات نمايشي جمعي‌شان است. اهميت اين ساز آن‌قدر است كه طراحان اين رقص در طول تاريخ، چهار رقصنده را در برابر يك دهل‌نواز قرار مي‌دهند و او درحالي‌كه وزن سنگين دهل را تحمّل مي‌كند و خود نيز مي‌رقصد و به اندازة رقصندگان خسته مي‌شود،‌ مي‌بايست بتواند آن را حفظ كند و نگذارد پاره شود.

    وجه تسمية اين بازي آن است كه شكارچيان لُر پس از شكاري موفق، با انجام آن، توفيق خود را جشن گرفته و رفع خستگي مي‌كنند، ضمن آنكه همياري و چابكي در شكار را نيز به بازنه‌ها و تماشاگران مي‌آموزد. ضرب اين رقص دو سوم و نوع آن «دوپا» است. نكتة ظريف آنكه: رفع خستگي عمل دشوار و انرژي‌بَرِ شكار با چنين بازي دشوار و خسته‌كننده‌اي، اشاره دارد به نيازمندي شكارچي به انرژي و آمادگي مضاعف و نيز آمادگي فرد لُر براي زندگي مشكلي كه در آن آسودگي معنايي ندارد.

    رقص هِرا:

    به هنگام سوگ،‌ كنار تابوت عزيز ازكف‌رفته، توسّط مردان انجام مي‌گيرد. رقصي كُند است با ضرب سه چهارم كه در آن سرهاي رقصندگان به زير است و دست‌هاشان بر سينه‌ و دوش‌به‌دوش، در حلقة فرضي حركت مي‌كنند. كنار حلقة رقص، آتشي برپا است. سَرخوان، ابياتي در وصف متوّفي مي‌خواند‌ و هر بيت او را، ديگر رقصندگان با مصراع «هِرا هِرا راو ـ آخِر كَرا راو» پاسخ مي‌دهند درحالي‌كه گريان‌اند و با ضرب رقص، بر سينة خود مي‌كوبند. نمونة اشعار:

    سرخوان ـ يَه اسبِ كي يَه، ها وَ زينَه وَ

    يال و دُم رِشَته، ها وِخَينَه وَ

    وزن شعر: [مفعولُن فَعْلُن ـ مفعولُن فعلن

    مفعولُن فعلن ـ مفعولن فعلن]

    ترجمه: اين اسب كيست كه زين نشده است

    يال و دمش به خون بافته و رشته شده است؟

    رقصندگان ـ هِرا هِرا راو ـ آخِر كَرا راو

    (به همان وزن‌ و فاقد معناي خاص اما داراي حسي غم‌آگين و دردناك)

    سرخوان ـ ستارَه‌ت لنگَه اِمرو را نَكَه

    هِروَ بيهودَه شَنگ خِراو نَكَه

    (ستارة بختت لنگ است، موافق نيست، به جنگ نرو امروز

    فشنگ‌هايت را بيهوده خراب و هدر نكن)

    رقصندگان ـ هِرا هِرا راو ـ آخِر كَرا راو

    دليل غيبت زنان در اين رقص‌،‌ گرفتار بودنشان براي تهيه و پخت غذا و آماده‌سازي وسايل و امكانات پذيرايي از ميهماناني است كه پياپي از طوايف و ايلات دور و نزديك، دسته‌به‌‌دسته براي شركت در عزا مي‌رسند. عواطف شديد زنان قوم لُر نيز سبب مي‌شود كه زنان وابسته به متوفّي (همسر، خواهران،‌ مادر،‌ عمّه‌ها،‌ خاله‌ها و…) به هنگام سوگ عزيز ازكف‌رفته به‌شدت بر سر و سينه و تن خويش مي‌كوبند و دست و رخ مي‌خراشند و به خود آسيب مي‌رسانند ‌و بدحال و بيمار، گاه نيز تلف مي‌شوند. پس مردان مانع حضور آنان بر سر تابوت و جنازه مي‌شوند تا بيش از اين به خود آسيب نزنند. گروهي از زنان ناوابسته به خانوادة صاحب عزا نيز در مراسم جداگانة مجلس زنان،‌ مراقب زنان خانوادة صاحب‌عزايند. در مجلس زنان هم رقص و آوازي ويژه و هم‌زمان دارند كه با مويه‌خواني و شيون توأم با حركات نمايشي دسته‌جمعي همراه است. اشعار رقص هرا، و به‌ويژه اشعار مويه‌خواني‌هاي مجلس هم‌زمان زنان،‌ غالباً في‌البداهه‌اند و يادآور «ديتي‌رامب»‌هاي نخستين در مراسم ستايش ديونيزوس در يونان باستان. سرنا و دهل،‌ از اركان رقص هرا هستند؛ همچون غالب رقص‌هاي ديگر و نغماتشان به‌شدت توصيفي و روايي است. مويه و شيون زنان كه از مجلس آنان به هنگام رقص هرا،‌ در هماهنگي غريزي شگفتي با آنچه در اين رقص مي‌گذرد و زنان آن را نمي‌بينند شنيده مي‌شود جلوه‌هاي صوتي بسيار مؤثري را بر اين نمايش اثرگذار مي‌افزايد. حركات جمعي زنان به طور نشسته و حلقه‌وار است.

    رقص راراوَش:

    در اين رقص مردانه نيز، كه در حاشية آن، زنان در حال تدارك پذيرايي از ميهمانان، حضور دارند و «كِل‌و،‌ وِي» آنان (كِل= صوت و آوايي شاديانه كه پارادوكسي تكان‌آور را به هنگام عزا، به‌ويژه كه نوگذشته جوان باشد،‌ ايجاد مي‌كند. وِي= صوت و آواي درد و تأسف شبيه به «واي واي» گفتن) جلوه‌هاي صوتي اين رقص است. سرخوان ابياتي در توصيف نوگذشته،‌ هماهنگ با سرنا و دهل‌، مي‌خواند كه در بسياري موارد في‌البداهه‌اند و رقصندگان، كه شانه‌به‌شانة يكديگر با ضرب كند و سنگين و حزين موسيقي مي‌رقصند،‌ صفي تشكيل داده‌اند كه با هر ضرب،‌ به طور منظم و هماهنگ‌،‌ گامي به پيش مي‌رود. هر يك از اينان، در حال رقص،‌ پاره‌اي از سياه‌چادر متوفّي را بر دوش خويش مي‌افكنند و به‌عنوان ميهمان و هم‌سوگ و سرسلامتي‌دهنده،‌ در پاسخ هر بيت سرخوان، مصراعي معيّن را به آواز جمعي مي‌خوانند.

    سرخوان ـ ديشو ديمَه خَو، سفيد بَلگِت بي

    تو مَرزْ پيشخانَه نِها مَرگِت بي

    وزن شعر: وزن ابيات نمونه در رقص پيشين.

    ترجمه: ديشب خواب ديده‌ام تن‌پوشي سفيد به تن داري

    تو نگو كه اين پيش‌نشانه‌اي از خبر مرگت بود.

    رقصندگان ـ خاصَكَم راو، هِرو خانه كَمر او

    ترجمه: خوب من عزايت كم باد، به خانه‌ات عزايي ديگر را راه مباد.


    رقص «تَنياباز»

    تنياباز به معني «تنهاباز» و «بازنه»ي فردي است يا رقص و نمايش تك‌نفره. اين‌گونه از رقص و بازي، ويژة پايان مراسم شاديانه همچون عروسي است. آيين يا مراسم پايان يافته است،‌ بازنه‌ها، در روند رقص، يك‌به‌يك خسته شده و از دور رقص كناره گرفته‌اند (در تمامي رقص‌هاي لُري،‌ هركه خسته شود، اجازة خروج از «چوپي» ـ رقص ـ را دارد) و به تماشاي رقص ديگران ايستاده‌اند. ديگر بازنه‌اي نيست و اكنون نوبت مي‌رسد به عضوي از گروه نوازندگان كه با تفنگي در دست، كه با آن حركات نمايشي هماهنگ با ضرب رقص «دو پا» كه رقصي سريع و دشوار است انجام دهد. حركات او درحالي‌كه بر ضرب دو پا استوارند، ابداعي و خلاقه هستند و هنجار معين‌شده از پيش، همچون ديگر چوپي‌ها، ندارد. اما انطباق حركات پاها با ضرب رقص دو پا الزامي است. رقص تنياباز، سقف زماني مشخص هم ندارد و نوعي آزمايش نَفَس و آمادگي جسماني است. حركات، در مواردي وجه كُميك نيز به خود مي‌گيرند. كِل‌هاي زنان،‌ تشويق‌هاي مردان، همراهي هر دو با اين رقص با دست زدن و آواها و اصوات‌ شوري مي‌انگيزد و رقص و بازي تا آن‌گاه كه رقصنده بتواند توجه جمع را به خود جلب كند يا ديگر از پاي درافتد، ادامه دارد. شكلي ديگر از تنيابازي هم توسط آخرين رقصندة گروه رقص‌ انجام مي‌گيرد كه ممكن است همراه تفنگ‌ يا شال و دستمال باشد.

    آيين بدرقه:

    سرداري لُر، عزم حركت به قصد جنگ با دشمن دارد. زنان طايفه‌، جلوي چادر سردار گرد آمده‌اند. زيباترين و خوش آوا و قامت‌ترين زن طايفه، پيشاپيش همه ايستاده است و جنگ‌جويان حاضرند و ساز و دهل مي‌نوازند. اتمسفري حماسي حاكم است. لباس‌هاي رنگين و زيباي زنان جلوه‌اي شگفت دارند. «سرژن» ‍)زن سرخوان) ابياتي مي‌سرايد ـ يا از اشعار سروده‌شدة شاعران، يا ابيات فولكلوريك به ياد مي‌آورد ـ و به آواز مي‌خواند، زنان ديگر، با او هم‌آوايي مي‌كنند و ساز و دهل،‌ همراهي. آوا و حس، حماسي ـ حزين است و دلسوز و در عين حال مهيّج. تفنگ‌ها بر دست و دوش جنگاوران‌اند و قطارهاي فشنگ، حمايل بر سينه‌هاشان. اسبان و ساز و برگ‌ جنگ فراهم آمده‌اند و در ديدرس‌اند. شوري درافتاده است در جمع. «گريه‌ها» و «كِل» كشيدن‌ها با هم درآميخته‌اند. جنگ‌جويان سواره از زير قرآن گذرانده مي‌شوند. اينان و سردارشان، ياد اين صحنة شگفت‌ و دريادماندني را، به همراه روحية ستيزندگي كه از آن و به‌ويژه از اشعار و موسيقي‌اش در ژرفاي نهادشان جاي گرفته است با خود به صحنة جنگ خواهند برد. كاسه‌هاي آب پشت پايشان خالي مي‌شود. ساز و دهل شوري ديگر درافكنده‌اند، زنان دعا مي‌كنند، مي‌گريند، كِل مي‌زنند، همسران و فرزندان و نامزدهاي خود را كه در حال دور رفتن‌اند براي آخرين بار صدا مي‌زنند، دست‌ها براي يكديگر تكان داده مي‌شوند به نشان وداع. جنگ‌جويان جوان به جاي دست، دستمال‌هاي يادگاري را به سمت همسران و نامزدهاي جوان خود تكان مي‌دهند و به گونه‌اي كه ديده شود، دستمال را مي‌بوسند… اكنون ديگر جنگ‌جويان از چشم‌رس دور شده‌اند و اشك‌هاي خود را با دستمال‌هاي يادگاري پاك مي‌كنند، آن‌ها را مي‌بوسند و در جيب‌ها جاي مي‌دهند. نام خدا بر لب مي‌آورند و حال عوض مي‌كنند و پزيشن عزم به خود مي‌گيرند، به اسب‌ها نهيب مي‌زنند و به تاخت‌ درمي‌آيند. اما نه! بازگرديم به دقايقي‌ پيش‌تر، حيف است كه اشعار را نشنويم و مراسم لباس‌پوشي سردار را نبينيم.

    نمونة اشعار هم‌خواني زنان:

    يه جا دِرْْ كي‌يَه، نيل و كيُوَه

    چادِرْ سردارِ دُشمِه ذَليلَه

    اين چادر كيست كه نيلي‌رنگ و كبود ـ آبي ـ است.

    چادر سرداري است كه دشمن در رزم ذليل اوست.

    پس از خواندن چندين و چند بيت از اين قبيل توسط سَرژَن و هم‌خوانانِ زن، وقت است تا جنگاوران سَردار به همراهي نواي رزمي موسيقي و اشعار و آواز زنان، تكّه‌به‌تكّه لباس رزم او را بر تنش بپوشانند. براي هر يك يا چند تكّة لباس بيتي وجود دارد، مثلا‌ً:

    قِي نِه بَس، قِطارِ بَس،‌ اُشالِ كُردي

    چي طِلا بَرق مي‌زِنَه دِ پارِ اُردي

    ترجمه: قد را ـ كمر را ـ بست، قطار فشنگ را بست و شال كردي را هم

    مانند طلا در پيشاني اردوي جنگاورانش برق مي‌زند.

    وزن شعر: فاعلُن، مُستفعلُن، مستفعلاتُن

    فاعلُن، مستفعلُن، مستفعلاتُن

    و يا فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن

    (اوزان اشعار لُري، ‌با اوزان عروضي شعر كلاسيك پارسي متفاوت‌اند و به اوزان هجاني شعر در زبان پهلوي، نزديك‌تر. البته شاعران معاصرترِ لُر، از اوزان عروضي نيز در سرودن اشعار لُري و لكي و بختياري بسيار بهره مي‌برند) آن‌گاه كه سردار پس از بستن كمر و قطار فشنگ و شال، تفنگ خود را به دست مي‌گيرد، بيتي چنين را سرخوان زن مي‌سرايد و مي‌خواند و زنان طايفه با او هم‌سرايي مي‌كنند:

    سه تيرِت بَني، وِ نَرمي شونِت

    سخت و سُسِشْ كو، وِ دُشمِنونِت

    ترجمه: تفنگ سه‌تيرت (نوعي تفنگ قديمي) را بر نرمي شانه‌ات تكيه بده

    سخت و سستش كن و نشانه برو به سمت دشمنانت.

    وزن شعر: مستفعلاتُن، مستفعلاتُن

    مستفعلاتُن، مستفعلاتُن

    و پس از آن، سرخوان زن با هم‌آوايي ساز و دهل و زنان ديگر، سردار لباس رزم پوشيدة تفنگ به دست را به سوار شدن بر اسبش دعوت مي‌كنند:

    بورِن سُوار بو، سُواريتْ چونَه…

    (بيا بر اسبت بنشين، سوار شو، تا ببينيم سواري‌ات چگونه است)

    پس از پايان هر مرحله از لباس‌پوشي، سازها شور و غوغايي تهييج‌كننده و تحسين‌آميز درمي‌افكنند، و زنان با كِل كشيدن‌هاي ممتد، اين شور و غوغا را چند چندان مي‌كنند.

    در داروگير نبردهاي دفاعي، آن‌گاه كه دشمن حمله كرده و به زيستن‌گاه ايل و طايفه هجوم آورده باشد و يا در موقعيت‌هايي از اين دست، مثلاً در نبردهاي مواجهه با دشمن به هنگام كوچ، و… زنان لُر با هلهله‌ها و آواها و اصوات مهيّج ويژة اين قوم، كِل كشيدن، خواندن اشعار رزمي، دست و چغانه و كف زدن، به همراه آواي سازها و دهل،‌ جنگاوران خودي را تهييج‌ و از جهت روحي پشتيباني مي‌كنند و اين در حالي است كه از كودكان، پيران و بيماران هم مراقبت و پرستاري كرده، زاد و توش هم به مردان جنگاور خود مي‌رسانند، و گاه نيز خود تفنگ به دست يا با ابزاري چون چوب و سنگ، مستقيماً‌ در نبرد درگير مي‌شوند و رشادت‌ها نشان مي‌دهند.

    آيين اسب‌تازي:

    آيين اسب تاختن (اسب‌تازي ـ اسب‌سواري) با مسابقات بومي اسب‌دواني كه وجوه تمايزي با مسابقات اسب‌دواني رسمي دارد و با موسيقي‌اي زنده كه در كنار ميدان مسابقه نواخته مي‌شود همراه است و زنان نيز جداگانه و گاه همراه مردان در آن‌ها شركت مي‌كنند و بسيار پيش آمده كه از مردان پيش افتاده‌اند، متفاوت است. اين، خلاف آن، نه يك مسابقه، كه يك نمايش است. اين آيين نمايشي به سه شكل، در حضور افراد ايل و طايفه انجام مي‌گيرد:

    1. اسب‌تازي زنان: در اين شكل، شركت‌‌كنندگان، سواران زن‌اند كه در حضور زنان و مردان هم‌طايفه،‌ به همراهي سازها و دهل و آواها و اصوات و صيحه‌ها و كِل‌هاي زن‌ها و مردها، طي حركاتي نمايشي با اسب‌هايشان، مهارت خويش را آشكار مي‌سازند.

    2. اسب‌تازي تركيبي: همان شكل نخست است، اما شركت‌كنندگان، تركيبي از زنان و مردان‌اند.

    3. اسب‌تازي فردي: در اين شكل، هر شركت‌كننده، به تنهايي، در همان فضا، به نمايش مهارت‌هايش در اسب‌سواري مي‌پردازد و اين فرد، مي‌تواند مرد باشد و يا زن.

    زنان تك‌سوارِ ناميِ بسياري در ميان قوم لُر پديد آمده‌اند مانند «قدم‌خير»، دختر زيبا و دلير ياغي لر در دورة پهلوي، كه اشعار و آوازها و قطعات موسيقي روايي دربارة او، در ميان اين قوم وجود دارد.

    آيين چَمَر:

    يكي از عظيم‌ترين و نمايشي‌ترين آيين‌ها در ميان نژاد لُر، كه در آن از موسيقي لُري با تمام ابزار و امكانات و ظرفيّت‌هايش بهره‌گيري مي‌شود و نيز در آن همة مردان و زنان ميزبان و ميهمان در دو نقش مخاطب و اجراكننده ظاهر مي‌شوند و جلوه‌گاه بسياري از باورداشت‌ها، ‌سلائق، علايق، روابط، و هنرهاي لُرها است،‌ آيين چَمَر يا چَمَري است كه در سوگ بزرگان و سرآمدان ايل و طايفه و قوم‌ يا جوانان رشيدي كه ناهنگام، در سانحه‌اي، يا به سبب بيماري يا در جنگ با دشمن، از دست رفته‌اند، يا شخصيّت‌هاي مهم و مؤثر قوم و طايفه برگزار مي‌شود و مردمان طوايف، ايلات و شعب دور و نزديك قوم لُر و يا اقوام و نژادهايي كه اشتراكات فرهنگي بيشتري با اين قوم دارند ( مانند نژاد كرد) مسيرهايي دشوار را براي شركت در آن مي‌پيمايند. اين آيين، در سوگ زنان سرآمد طايفه، زناني كه قهرمان يا رئيس طايفه بوده‌اند و زناني كه به هر دليل نزد ايل و طايفه و قوم داراي اهميت و احترام ويژه‌اند نيز برگزار و اجرا مي‌شود و اين يكي از مواردي است كه گسترة نگاه و فرهنگ نژاد لُر را مي‌تواند آشكار سازد.

    مفهوم چَمَر: اين واژه به معناي چنبر، دايره، حلقه، پرگار است و همين معنا وجه تسمية آيين چمري است، چرا كه در اين آيين چينش چادرها ـ سياه‌چادرهاـ يي كه براي پذيرايي از ميهمانان مهيّا مي‌شوند، حضور ميهمانان و شركت‌كنندگان‌ و شكل هندسي رقص و حركات نمايشي، و… دايره‌گون است و حلقه‌مانند و به‌سانِ چنبره و پرگار. مكان برگزاري نيز زميني صاف‌شده و بسيار بزرگ و دايره‌شكل است.

    چمريانه و چَمَري: چَمَريانه نام موسيقي اين آيين است و به ضرب‌آهنگ آن ـ ضرب دهل آن ـ كه ضربي سنگين و كند است چَمَريانه مي‌گويند.

    چَمَر چوپي: نام كلّي همة رقص‌هاي لُري «چوپي» است و به همين اعتبار، به كسي كه در رقص‌ها رهبري جمع را به عهده دارد و نفر اول گروه رقصنده است «سَرچوپي» مي‌گويند. چمر چوپي، نام رقص و حركات نمايشي آهنگين ويژة آيين چَمَر است.

    برگزاري: ميان يك تا سه هفته پس از درگذشت متوفّي، مراسم چمر براي او برگزار مي‌شود. اين فاصله و مهلت براي رساندن خبر فوت وي به ايلات و طوايف دور و نزديك‌ و تهيّة مقدمات و امكانات است و نيز آماده‌سازي محوطة وسيع «چمرگاه». تأمين مخارج اين آيين عظيم و پرهزينه از طريق كمك‌هاي نقدي و جنسي داوطلبانة مردم طايفه صورت مي‌پذيرد. هر ايل و طايفه‌اي هم كه از آن، گروهي به ميهماني مي‌آيند، همراه خود گوسفند، بز، يا محموله‌اي جنسي به رسم هديه مي‌آورند كه اين نيز كمكي در جهت تأمين هزينة آيين است. طول زمان آيين سه روز است و برگزاري آن، آخرين عزاي درگذشته به شمار مي‌آيد.

    در محيط دايرة وسيع چمرگاه،‌ چادرهايي براي استقرار ميهمانان بر پا مي‌شوند. اين دايرة بزرگ را مدخلي هست با يك طاقي سياه‌پوش براي ورود افراد. گاه طلوع آفتاب، سرنا و دهل آغاز چمر را اعلام مي‌كنند (با نغماتي ويژه از موسيقي ويژة اين آيين). مردان طايفة عزادار در كرانة چمرگاه صفي تشكيل مي‌دهند كه عَلَم‌ها و كُتل‌ها نيز به فواصلي در همين صف جاي گرفته‌اند. ادامة اين صف، و متصّل به آن، صف زنان طايفه است كه توپ پارچة سياهي را گشوده پيشاپيش صف خويش، با دست‌ها، گرفته‌اند. هرچه بر طول صف افزوده مي‌شود، توپ پارچه را بازتر مي‌كنند تا پارچة سياه، جلوي همة زنان قرار گيرد.

    «بِه‌ايش»ها و «روكر»ها (هم‌سرايان) مرثيه‌خواني هق‌هق‌گونه‌شان را همراه نواي چمري كه ساز و دهل مي‌نوازند، مي‌آغازند و هم‌زمان از جلوي صف دايره‌گون مي‌گذرند. تشكيل‌دهندگان اين صف نيز همراه موسيقي‌اي كه نواخته و مرثيه‌اي كه خوانده مي‌شود، با ضربي سنگين و حركاتي كند و نمايشي، مي‌رقصند. دايرة رقص، در جهت خلاف حركت عقربه‌هاي ساعت، آرام‌آرام مي‌چرخد. به‌ايش‌ها و روكرها، چون به پاپان دايرة رقص مي‌رسند، همچنان در حال مرثيه‌خواني و هم‌سرايي، حركت خود را در جهت عكس ادامه مي‌دهند و اين رفت و برگشت، به دفعات، تكرار مي‌شود. چمر چوبيِ دايرة رقص، از چند حركت ساده و سنگين پاها و شانه‌هاي رقصندگان تشكيل شده است و نوازندگان در مدخل چمرگاه مستقرّند.

    اشعار و ابيات به‌ايش‌ها و روكرها در آيين چمري‌ في‌البداهه‌اند، چنان كه هرگاه بزرگان و نمايندگان هر طايفه‌اي به چمرگاه وارد شوند،‌ اينان ارتجالاً اشعاري دربارة ازدست‌شدگان نامي آن طايفه مي‌سرايند و به مرثيه مي‌خوانند تا احترام به جاي آورده باشند. برخي از طوايف دعوت‌شده نيز روكر و به‌ايش به همراه مي‌آورند تا در سرودن و خواندن اشعار طيّ برگزاري آيين، سهيم و ياري‌رسان باشند، كه اين نيز گونه‌اي شايسته از اداي احترام مدعوّ به ميزبان به شمار مي‌آيد.

    در ورود هر گروه‌ از ميهمانان، ‌مردان وابسته به متوفّي به استقبال مردان آن‌ها و زنان طايفة متوفّي به استقبال زنانشان تا مدخل چمرگاه مي‌روند. هر مرد وابسته به متوفّي لباسي سياه و «قَتَره» (عبا)يي سفيد يا قهوه‌اي بر تن، تكّه‌اي از سياه‌چادر نوگذشته را حمايل سينة خويش كرده و گِل به پيشاني و شانة خويش ماليده است و هر زن سربند و لباس تيره بر تن و سر دارد، عبا يا چادر مشكي بر شانه و دوش،‌ با شانه و پيشاني گل‌ماليده و چهره‌اي به ناخن خراشيده. مردان با تكرار «هي داد هي بيداد» به شكلي نغمه‌گون و با آوايي غمناك، اندوه خود را به مدعوّين تازه‌وارد اعلام مي‌دارند و مردان مدعوّ با همان كلام و به همان نحو، همدردي خود را. سپس مردان مدعوّ از محتواي ظرف بزرگ پر از گِلي كه در مدخل چمرگاه آماده است، بر شانه و پيشاني خود مي‌مالند و به دايرة چمر چوپي وارد شده همراه اين دايره به رقص سنگين و دردآگين مي‌پردازند.

    اما در اين استقبال، زنان وابسته به نوگذشته، درحالي‌كه دختر بزرگ يا همسر متوفّي كه گيسوي بلند و بافته‌اش را از بيخ بريده و بر مچ دست خويش آويخته است پيشاپيششان حركت مي‌كند، «وِي وِي» (واي واي) گويان، به نحوي آهنگين، در حال گونه‌خراشي با ناخنان دست، با شوري دگرگون‌كننده، گريان و شيون‌كنان، ‌زنان گروه مدعوّ تازه‌وارد را استقبال مي‌كنند و آنان نيز با همان كلام و آوا، همدردي‌شان را ابراز مي‌دارند و به همان حالت،‌ به ميان «مورآر»ها مي‌روند كه در نزديكي مدخل و در درون چمرگاه به حالت نشسته‌ مستقّرند. مورآرها يا مويه‌خوانانِ زن، سَرژَن‌هاي (زنان زُبده) طايفة متوّفايند كه حلقه‌وار نشسته و هر يك پس از ديگري، بيتي حزين،‌ ارتجالاً‌ در مورد متوفّي مي‌سرايند و به آوايي غم‌آهنگ و دل‌دوز مي‌خوانند. با مويه‌خوان هر مورآر، حلقة سرژن‌ها، مانند وي با حركات مداوم و دَوَراني دو دست به دور يكديگر، التهاب و سوز درون را به نمايش مي‌گذارند درحالي‌كه تن‌هاي آنان نيز در فرمي موزون و هماهنگ،‌ حركات نوساني ويژه‌اي دارند.

    اين مويه‌ها و ابيات و حركات همراه آن‌ها، بسي شورانگيز است و حس و حالات حلقة سوگوار مورآرها، در نوازندگان و رقصندگان چمر چوپي تأثيراتي دگرگون‌كننده دارند. زنان مدعوّ تازه‌وارد نيز به اين حلقه پيوسته سرژن‌هاي مويه‌گر را در سرودن و خواندن مويه‌ها و مرثيه‌هاشان همراهي كرده، و دقايقي بعد به صف چمر چوپي زنان، كه ادامة صف مردان است، مي‌پيوندند و در اين رقص عظيم شركت مي‌كنند.

    هر بار كه گروهي به چمرگاه وارد شود،‌ زنان و مردان طايفه و مدعوّين پيشين كه به آنان پيوسته‌اند، چه در صف چمر چوپي و چه در حلقة مورآرها، با افزودن بر ناله‌ها و مويه‌هاي خويش فضايي آكنده از شور و غم و درد ايجاد مي‌كنند و گاه، كِل كشيدن‌هاي ممتد آن همه زن، و ناله‌هاي آن همه مرد، هر جان و روحي را متأثر و دگرگون، و هر چشمي را گريان مي‌كند.

    هنگام نيم‌روز، موسيقي و رقص متوقف شده، همگي به چادرها مي‌روند و چاي و غذا صرف مي‌كنند. سپس آيين به همان نحوه پي‌گرفته مي‌شود تا عصرهنگام و اكنون، مدعوّين دسته‌دسته خداحافظي كرده، توسط وابستگان متوّفي و مردمان طايفه بدرقه مي‌شوند و به طوايف و محل سكونت خويش بازمي‌گردند.

    طلوع آفتاب روز ديگر، آيين چمر به همان نحوه و ترتيب آغاز و با حضور گروه‌هاي مختلف مدعوّين ايلات و طوايف ديگري كه روز نخست نتوانسته‌اند در آيين شركت جويند،‌ انجام مي‌شود. مدعوين روز دوم نيز، غروب‌هنگام خداحافظي كرده مي‌روند، تا سوم‌روز، بخش‌ نهايي آيين شكل گيرد. اما شبِ اين روز پاياني، مدعوّين آن روز به «شَوشيم» (شبْ شام ـ شام عزا) ميهمان‌اند. غروب سوم‌روز، زنان با شوري به‌يادماندني، بر گرد اسب زينت‌بستة نوگذشته كه با پارچه‌هاي سياه و رنگين و آينه، به شكلي خاص تزئين شده، و طي سه روز چمر توسط يكي از اهالي طايفة او در مركز چمرگاه نگاه داشته شده و لباس و تفنگ و نشان‌ها و وسايل مخصوص نوگذشته بر زين آن قرار گرفته است مويه و مرثيه مي‌خوانند و موي مي‌كَنند و رخ مي‌خراشند و بر سر و سينه‌ و تن مي‌زنند و در همين حال صيحه‌ها و قيحه‌ها و «كِل و وِي»شان در متن نغمات سرنا و دهل كه اين بار ضربي تند و شورانگيز دارد،‌ به همراه شور و هلهله و اشك و فغان مردان و خاك بر سر خويش ريختن‌هايشان، كه همگي به طرزي شگفت از ريتم و كنش نمايشي برخوردارند، عميق‌ترين تأثيرات را در هر بيننده‌اي به جاي مي‌نهند. هم‌زمان، بزرگ طايفه، اسب را با ترتيب و آدابي ويژه، با برداشتن تزئينات و نشان‌ها و وسايل از روي آن، عريان مي‌كند. به اسب تزئين‌شدة متوّفي «كُتّل» گفته مي‌شود.

    زنان طوايف مدعوّ اين روز پاياني، به زنان طايفة صاحب‌عزا پيوسته، شيون و آوايشان را همراهي مي‌كنند. زناني غش كرده و جابه‌جا از حال رفته‌اند،‌ زناني بدحال‌اند، مرداني از هوش رفته‌اند، كلاه‌هاي مردان در محوطة چمرگاه پخش شده است، سرها و صورت‌ها خاك‌آلودند، رخ‌ها در اثر ناخن‌خراشي خونين‌اند، و بيش از هركس، زنان مدعوّ بايد مراقب همسر و دختران و خواهران متوفّي باشند كه معمولاً از خود بي‌خود شده‌اند و بيم آن مي‌رود كه بيش از پيش بدحال شوند يا به خود آسيب برسانند.

    با عريان شدن اسب، ‌عزاي نوگذشته براي هميشه به پايان رسيده و طايفه و بستگانش از روز بعد بايد به جريان دشوار زندگي روزمرّه در اين جغرافياي دشوارتر،‌ بازگردند.

    نمونه‌هاي اشعار چمري:

    پلنگ پوس نيان، زينِ طِلا وَ

    سه تيرت ماردَم، زُمْرُت نِماوَ

    وزن: مستفعلاتن مستفعلاتن

    مستفعلاتن مستفعلاتن

    ترجمه: پوست پلنگ روي زين طلايي‌ات گسترده‌اند

    سه تيرت ماردهان است و زمرّدنشان.

    مَر يَه وَ گيَر سفيدَ بَلگِم

    اِژيري بَلگِم سوزان جَر گِم

    ترجمه: مگر اين حساب است كه پيراهنم سفيد است؟!

    زير همين پيراهن سفيد، سوختگي جگرم را بنگر!

    اي تفنگچي وَ سَرِ دِنُوَه

    دَس وَ گُل غُنچي، وَ لگِ وِ نُوَه

    ترجمه: آن تفنگچي بر سر دندانة كوه

    دستش بر غنچه گل است و برگ درخت زبان‌گنجشك.

    غمِ دل هَني اُما دِ لَو بُونِم

    چي كَموتَر لونَه كِرد دِمينِ جونم

    وزن: فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلاتُن

    فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلاتُن

    ترجمه: غم دل دوباره آمد و نشست بر لب بام من

    مانند كبوتر در ميان جانم لانه كرد.

    نالَه بي هُم صُوَتِم، تَو بي‌رَفيقِم

    غمِ دل، خينِ جگر بي‌آو و نُونِم

    وزن: همان

    ترجمه: ناله هم‌صحبتم شد، تب رفيقم شد

    غم دل و خون جگر، آب و نانم.

    و…

    نمادگرايي در رقص و آيين‌هاي لُري

    از ديدگاه هنر نمايش، نمادگرايي در موسيقي و آيين‌هاي لُري بسيار دقيق و ظريف و پيشرفته است. ‌كه در رنگ و شكل لباس‌ها و شكل حركات و ابزاري كه در موسيقي و آيين‌ها به كار مي‌گيرند،‌ جلوه‌اي بارز دارد؛ مثلاً‌ در آيين «گيس‌بُران» (گيس‌بُرُو) كه ويژة زنان در مراسم عزا است و با موسيقي و آوازهاي في‌البداهه‌شان همراه است، كارد يا خنجر كه خواهران متوفي گيسوان خود را با آن مي‌بُرند،‌ و قيچي كه مادر متوّفي با آن اين كار را انجام مي‌دهد، ‌هر يك مفهومي نمادين دارند‌ و همچنين است آويختن گيسوي بلند و بافتة بريده‌شده بر مچ دست در بخش‌هاي ديگر عزا. آيينه كه در مراسم سوگ و سور،‌ از آن استفاده‌هايي گونه‌گون به عمل مي‌آيد، تفنگ، خنجر، پارچة سياه، عباي سفيد يا قهوه‌اي، چوب ضخيم و بلند و تركة ظريف و كوتاه در چوب‌بازي، دستمال، كلاه، و حتي شكل حركات و بازي‌هاي نمايشي، و…. نيز از عناصر نمادين آيين‌هاي اين نژادند، و قرآن كه در جزءجزء آيين‌ها از سفره‌هاي عقد تا زين «كُتل» حضور دارد،‌ نماد بينش و اعتقادشان.

    روايي بودن حجم بسيار چشمگيري از اشعار و نغمه‌ها در انواع موسيقي لُري‌ و حضور عناصر نمايشي فراوان در شيوة اجراي موسيقي و رقص و آيين‌هاي گونه‌گون اين قوم، ما را متقاعد مي‌كند كه اين نژاد با هنر نمايش پيوندي نزديك داشته‌اند و هرچه بيشتر ترغيب مي‌شويم كه به جست‌وجو و پژوهش پيرامون بخش‌هاي گم‌شده و ازيادرفتة اين پيوند و رابطه برخيزيم. حضور هم‌سرايي به گونه‌اي پُررنگ‌ و اُپرامانند آيين‌هايي كه در آن‌ها رقص و موسيقي و كلام به هم درآميخته‌اند نيز نشانه‌اي از اين پيوند است،‌ و همچنين شمار كثيري از آهنگ‌ها و تصنيف‌هاي روايي و داستاني لرها، نشانه‌اي ديگر است و نظر به تاريخ ديرين لرستان،‌ و اينكه در مقاطع بسياري، يا هم‌جوار تمدن‌هايي عظيم و كهن‌ بوده و يا خود جغرافيا و خاستگاه تمدن‌هايي بزرگ و نامي، احتمال بسيار مي‌رود كه با ادامة جست‌وجو‌ها در اين بخش از كشورمان، بتوان ريشه‌هاي پنهان و گم‌شدة هنر نمايش ايراني را كشف كرد و يافت، به‌ويژه كه شاخه‌ها و شعب ديگر هنري در اين منطقه رشد و رونق فراوان داشته‌اند.

    نوعي نمايش‌درماني

    در اين بوم،‌ اكنون حتي موسيقي‌درماني همراه عناصر و تأثيرات نمايشي وجود دارد كه نمونه‌هاي آن عبارت‌اند از:

    1. تنبورنوازي بر بالين بيماران صعب‌العلاج كه شب تا به صبح ادامه دارد.

    2. دهل‌نوازي بر بام خانة زائوي مبتلا به صرع در هنگام زايمان.

    3. سرنانوازي براي زن آبستن در ايام حاملگي.

    4. بِلورنوازي (گفتيم كه بِلور،‌ نوعي ني‌لبك چوپاني است) بر بالين بيماراني كه تب شديد از مختصات بيماري‌شان است.

    مهم اينكه اجراي اين رده از موسيقي غالباً با حضور كسان و بستگان زائو يا بيمار، درحالي‌كه حضورشان نوعي «بازي» نمايشي به شمار مي‌آيد صورت مي‌پذيرد؛ به اين مفهوم كه كسان و بستگان در خانة بيمار، به دستور نوازندة درمان‌گر،‌ گرد آمده، شب‌نشيني‌اي همراه شادي و مزاح و خنده برپا مي‌كنند تا بيمار يا زائو با ديدن شادماني آنان كه با رقص هم ممكن است توأم گردد، تسكين روحي يافته و تخلية عصبي شود. انجام اين شيوة درماني مركب از موسيقي و بازي (نمايش) به هنگام شب نيز،‌ فصل مشترك ديگر آن با هنر نمايش است.

    در پايان به نمونه‌اي ديگر از آيين‌هاي قوم لُر كه بهره‌ور از عناصر نمايشي است، اشاره‌اي مختصر خواهيم داشت.

    «گاگِريوْ»: گاگريو به معناي گفتن و گريستن است و به آن «سروخواني» يا «دونگِ دال» نيز مي‌گويند. در گاگريو،‌ يك «سَرژَن» (زن شاخص ايل و طايفه) بيتي ارتجالي در سوگ نوگذشته‌اي مي‌سرايد، و زنان ديگر كه با او در حلقه‌اي نشسته‌اند، با بيت او همراهي كرده، دَم مي‌گيرند. سپس زني ديگر بيت ارتجالي بعدي را مي‌سرايد و باز، زنان ديگر آن بيت را نيز هم‌خواني مي‌كنند. اين موسيقي اپرامانند غمگين و دلسوز و دل‌دوز، با حركات دست‌ها و تن‌ها، و بر سينه و ران زدن‌هاي دگرگون‌كننده، حتي تا ساعت‌ها، بي‌لحظه‌اي وقفه، ادامه مي‌يابد و تمام مدت، سرنا و دهل، اين اپرا را همراهي مي‌كنند. گاگريو‌ها گونه‌ها و نغمه‌هاي متفاوت و گسترده‌اي دارند و گاه نيز بي‌همراهي ساز و دهل انجام مي‌شوند.

    عبدالرضا فریدزاده

    برگرفته از: lorveir.blogfa.com

    + نوشته شده در  89/07/06ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

    جای‌های دیدنی لرستان

     

     

    پدیده‌های آب و هوایی

    لرستان به دلیل مجاورت با خوزستان هرساله دچار مشکل گرد و غبار شدید می‌شود و آلودگی هوای آن گاه به ۱۰ برابر حد استاندارد می‌رسد.علت وجود گرد و غبار در آسمان استان لرستان، بیابان‌زدایی مناطق شرق مدیترانه صحرای عربستان و ۲۰ درصد آن نیز ناشی از مناطق خشک خوزستان است

     جای‌های دیدنی لرستان

     

     
     
    مفرغ های لرستان در موزه لور
    پل‌دختر ، متعلق به دوره ساسانیان
    نوشتار اصلی: فهرست جای‌های دیدنی استان لرستان

    استان لرستان سرزمینی زیبا با آب و هوای معتدل و کوهستانی است که بین ۴۶ درجه و۵۱ دقیقه تا ۵۰ درجه و۲۲ دقیقه عرض شمالی در کوههای زاگرس میانی واقع شده‌است.اشترانکوه با ۴۱۵۰ متر ارتفاع بلندترین نقطه استان لرستان است و پست‌ترین نقطه در جنوبی‌ترین منطقه استان واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا ۵۰۰ متر است.

     آثار باستانی و تاریخی

    قلعه فلک الافلاک در مرکز شهر خرم‌آباد
    قلعه فلک الافلاک در مرکز شهر خرم‌آباد
    ایوان جنوبی و گلدسته‌های مسجد جامع بروجرد
     
     
     

    : فهرست جای‌های تاریخی و فرهنگی استان لرستان

    لرستان جایگاه آثار باستانی و تاریخی فراوانی است که می‌توان آن‌ها را به سه دوره پیش از تاریخ، دوره ایران باستان و دوره اسلامی تقسیم کرد. یافته‌های پیش از تاریخ لرستان، بیشتر شامل نقاشی‌ها، کنده‌کاری‌های غارها سفالینه ها و اشیای مفرغی هستند. به دلیل کوهستانی بودن منطقه، نخستین ساکنان در مناطق مرکزی و غربی لرستان سکونت یافتند. در این استان، بیش از ۲۵۰ غار و پناهگاه صخره‌ای وجود دارد که نیمی از آنان در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌اند. از جلمه غارهای مهم می‌توان به غارهای منقوش پیش از تاریخ هومیان یک، هومیان دو و میر ملاس کوهدشت و دوشه بخش چگنی خرم‌آباد، غارهای مسکونی پیش از تاریخ دره خرم‌آباد مانند غارهای پاسنگر، قمری، کنجی، گرارجنه و یافته و غار باستانی و شگفت انگیز کلماکره پلدختر اشاره کرد

     پل‌ها و دژها

    از دوره‌های هخامنشیان و ساسانیان، پل‌ها و دژهای ویران شده فراوانی به جای مانده‌است. پل دختر   پل کشکان، پل شاپوری، پل کلهر ، پل معمولان و نیز قلعه فلک الافلاک از این دسته‌اند. گورستان‌ها و تپه‌های تاریخی فراوانی در بیشتر مناطق این استان وجود دارند که هنوز مورد کاوش باستان‌شناسی قرار نگرفته‌اند.فلک‌الافلاک یا دژ شاپورخواست قلعه‌ای تاریخی در مرکز شهرخرم‌آباد در استان لرستان است. فلک الافلاک با نام قلعه دوازده برجی هم شناخته می‌شود. قلعه فلک الافلاک بر فراز تپه‌ای مشرف به شهر خرم‌آباد و در نزدیکی رودخانه خرم‌آباد قرار گرفته و چشم گیرترین اثر تاریخی و گردشگری درون شهرخرم‌آباد است.

     مسجدها

    مسجدها و امامزاده‌ها نیز از مهم‌ترین آثار به جای مانده از دوره‌های پس از اسلام در این منطقه هستند که مسجد جامع، مسجد سلطانی بروجرد مسجد جامع خرم‌آباد، امامزاده پیرشمس الدین بن موسی، امامزاده جعفر بروجرد، شاهزاده احمد پلدختر، شاهزاده محمد کوهدشت، امامزاده ابراهیم نورآباد شاهزاده عبدالله، امامزاده زیدبن علی و امامزادگان ابوالوفا واقع در شهر خرم‌آباد از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین این آثار به شمار می‌آیند. از جمله مهم‌ترین مساجد استان لرستان می توان به مسجد جامع بروجرد که به مسجد جمعه نیز شناخته می‌شود اشاره کرد، این مسجدی تاریخی از بناهای معماری سرشناس در شهر بروجرد است. مسجد جامع بروجرد یکی از نخستین مسجدهای ساخته شده در ایران است که در قرن دوم تا سوم هجری در شهر بروجرد بنا نهاده شده‌است. این مسجد زیبا در دل یکی از محله‌های تاریخی شهر نام دو دانگه واقع شده و به لحاظ معماری و قدمت، از بناهای منحصر به فرد استان لرستان و شهر بروجرد است.

    گردشگاه‌ها و دیدنی‌های طبیعی

    استان لرستان به دلیل قرارگیری در رشته کوههای زاگرس و وجود منابع فراوان آب داراری موقعیت بسیار خوبی از لحاظ گردشگاه‌ها و دیدنی‌های طبیعی است. این استان به دلیل آن که یک استان چهار فصل و دارای آب وهوای متنوعی است و سه ناحیه مشخص آب و هوایی را دارد می توان هر گونه دیدنی‌ طبیعی را در این استان مشاهده نمود. کوهستان‌های مرتفع ، آبشارهای متعدد ، دریاچه‌های طبیعی ، جنگل‌های وسیع بلوط و چند دشت وسیع در لرستان نشان می دهد که این استان ظرفیت‌های بسیاری برای جذب گردشگردارد. از مهمترین گردشگاه‌ها و دیدنی‌های طبیعی لرستان می توان به این مکان‌ها اشاره کرد :

    منطقه گردشگری گلدشت ، بروجرد
    • دریاچه گهر
    • اشترانکوه
    • پارک جنگلی شورآب
    • منطقه گلدشت
    • دریاچه کیو
    • مجموعه تالاب‌های پلدختر
    • آبشارها

     آبشارها

    لرستان به دلیل قرار گرفتن در مناطق کوهستانی و همچنین به دلیل برخوردار بودن از منابع آب بسیار و چشمه‌های فراوان موقعیت بسیار خوبی برای به وجود آمدن آبشارهای طبیعی است. در لرستان حدود ۲۰ آبشار مختلف وجود دارد که هر ساله در فصل‌های مختلف علاقه مندان بسیاری را به خود جذب می‌کنند.

    آبشار بیشه

    آبشارهای شهرستان الیگودرز

    • آبشار آب سفید
    • آبشار چکان
    • آبشار تیندر
    • آبشار لوچ
    • آبشارهای دورک
    • آبشار وارگ
    • آبشار چونگ شن
    • آبشار تاف
    • آبشار دره ماهی
    • آبشار مبارک آباد

    آبشارهای شهرستان پلدختر

    • آبشار افرینه

    آبشارهای شهرستان خرم‌آباد

    • آبشار نوژیان
    • آبشار گریت
    • آبشار وارک
    • آبشار مخمل کوه

    آبشارهای شهرستان دلفان

    • آبشارغسلگه
    • آبشار سویله

    آبشارهای شهرستان دورود

    • آبشار بیشه
    • آبشار دره اسپر

     دریاچه‌ها

    : دریاچه گهر

    دریاچه گهر در میان رشته کوه اشترانکوه در استان لرستان واقع است. این دریاچه در منطقه حفاظت شده اشترانکوه و بین بخش ززو ماهرو شهرستان الیگودرز و بخش مرکزی دورود قرار دارد. این دریاچه که به «نگین اشترانکوه» معروف است یکی از زیباترین دریاچه‌های طبیعی ایران به شمار می‌رود و با ارتفاع ۲۳۶۰ متر از سطح دریا در میان منطقه حفاظت شده اشترانکوه واقع شده‌است.دسترسی به این دریاچه از طریق شهرهای دورود، الیگودرز و ازنا امکان‌پذیر است.آسان‌ترين راه برای دسترسی به اين درياچه از مسير شهرستان دورود است.

    نوشتار اصلی: دریاچه کیو

    دریاچه کیو در شمال غرب شهر خرم‌آباد قرار گرفته‌است. مساحت دریاچه هفت هکتار و عمق آن بین سه تا هفت متر است.این دریاچه از ارزشهای توریستی درون شهری برخوردار بوده و همچنین زیستگاهی مناسب برای جانوران آبزی و پرندگان بومی و مهاجر است. کیو در گویش لری مردمان خرم‌آباد به معنی کبود رنگ و آبی است و دلیل استفاده آن آب زلال و عمیق این دریاچه‌است که به رنگ آبی و نیلی دیده می‌شود.

     دریاچه شط تمی

    دریاچه تمی یکی از جاذبه‌های گردشگری الیگودرز است.دریاچه تمی یکی از زیباترین دریاچه‌های کوهستان لرستان به شمار می‌رود که در جنوب استان لرستان و شهرستان الیگودرز در منطقه‌ای کوهستانی قرار دارد.تمی در گویش محلی به مکانی صاف و هموار که در جایی بلند قرار گرفته گفته می‌شود.

    چشمه‌ها وسراب‌ها

    نوشتار اصلی: تالاب‌های استان لرستان

    ازجمله موارد طبیعی و اکوتوریستی در لرستان وجود چشمه هاوسراب‌های متعدد در سطح این استان است.این سراب‌ها وچشمه‌ها شرایط مناسبی را جهت جذب جمعیت توریستی داخل استان و خارج از استان را فراهم می‌نماید. سراب هنام و سراب کهمان در الشتر، سراب چگنی ، کیو و چشمه‌های گلستان، ، گرداب سنگی در خرم‌آباد، سراب جانیزه ، سراب زرشکه ، سراب سفید، سراب زارم، سراب کرتول ، و چشمه‌های ونایی، دره خونی، هفت چشمه و اسل در بروجرد و اشترینان، سراب غارتمندر و گردکانک ، ماهی چال ، فرسیان ، گایکان، سر دره، رود آب در الیگودرز، سراب چشمه و رودک در دو رود، و چشمه فلفلی در ازنا، اطراف برخی از این چشمه‌ها و سرابها از پوشش گیاهی نادری برخوردار بوده و در طول فصول مساعد شرایط مناسبی را جهت جذب گردشگران فراهم می‌نماید.

    + نوشته شده در  89/07/06ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

    گویش‌های لُری لرستان

    گویش‌های لُری لرستان 

    چهار نمونه از رباعیات بابا طاهر

     

    مو آن رندم که نامم بی قلندر نه خون دیرم نه مون دیرم نه لنگر
    چو روز آیه بگردم گرد گیتی چو شو گرده به خشتی وانهم سر


    ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده وینه دل کنه یاد
    بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گرده آزاد


    خداوندا که بوشم با که بوشم مژه پر اشک خونین تا که بوشم
    همم کز در برانن سو ته آیم تو کم از در برانی واکه بوشم


    هزارت دل بغارت برده ویشه هزارانت جگر خون کرده ویشه
    هزاران داغ ویش از ویشم اشمر هنی نشمرده از اشمرده ویشه

    گویش‌های لُری

    نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به زبان فارسی هستند.زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد.. ریشه زبانهای ایرانی لری-بختیار مانند زبان فارسی به پارسی میانه(پهلوی ساسانی) و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان(زبان هخامنشیان) برمیگردد[ ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه مادزبان‌شناسانی دیگر لری را یک پیوستار زبانی از گویش‌های ایرانی جنوب غربی بین گونه‌های فارسی و کردی دانسته‌اند،که میان مردم لُر در غرب و جنوب غرب ایران رایج است و خود از سه گویش جدا تشکیل می‌شود که عبارتند از گویش لرستانی، بختیاری و لری جنوبی (کهگیلویه و ممسنی و بویراحمدی) و در دو سوی پیوستار با انواعی از زبان‌های کردی و فارسی شانه به شانه‌است.به عبارت دقیق تر این خانواده یک گروه جدا اما مرتبط از چند زیر گروه پیوسته از ایلات و طوایف است، شناخته شده‌ترین این گروهها عبارتند از فیلی یا لر کوچک و بختیاری، بویراحمد، کهگیلویه و ممسنی (چهار گروه اخیر لر بزرگ را تشکیل میدهند). فیلی بیشتر به پیشکوه و پشتکوه تقسیم می شود، چند گروه کوچکتر دیگر هم هستند

     

     

    گمان‌های غیر زبان‌شناسان

    نام گویش لری در کتابهای تاریخی قدیمی نیامده‌است و ظاهرا گویش مردمان این ناحیه گویشی از زبان پهلوی در نظر گرفته شده‌است. پیش از بررسی‌های زبان‌شناسی نوین، برخی نویسندگان بر پایه حدس، گویش لُری را با زبان‌های کردی ‌تبار مربوط می‌دانستند. برای نمونه دهخدا در لغت نامه دهخدا، لر (و یا لور) را نام عشیرتی بزرگ از عشایر کرد می‌داند:

    گروهی از اکراد در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این نواحی بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند  

    یا دکتر پرویز ناتل خانلری گویش‌های لری و بختیاری را نزدیک به زبان کردی گمان برده‌است و در این خصوص می نویسد : « در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن می‌گویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگی‌ها و دگرگونی هایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند

    بر پایه گمانی دیگر از میان تمام اقوام آریایی لرها از نظر سازمان زبانی رابطه تنگاتنگی با کرد زبانان و فارس زبانان دارند در حالیکه برخی پژوهشگران بیان داشته‌اند که لرها از کردها منشعب می شوند. اما برخی دیگر از پژوهشگران معتقدند که لرها از قدیم الایام گروهی مستقل بوده‌اند گرچه از دو همسایه فرهنگی خویش تاثیر پذیرفته‌اند.[ گرچه لرها از نظر زبانی آشکارا با فارسی مرتبط هستند اما کارشناسان در این باره اختلاف نظر دارند که لری و فارسی از فارسی باستان منشعب شده‌اند یا از فارسی میانه ، لری همچنین با کردی مرتبط می‌باشد این ارتباط در گویش‌های شمالی لری بیشتر نمودار است. گویش‌های لری یک پیوستار زبانی هستند مابین دو قطب فارسی و کردی

     گویش‌های لُری

    چهارمیلیون نفز عضو «ایل لر» به حساب می‌آیند که زبان لری را متفاوت از یکدیگر صحبت می‌کنند. یک الگوی دیگر گویش‌های لری را به سه زبان تقسیم می‌کند که عبارت است از: لرستانی، بختیاری و لری جنوبیگویش لری یکی از گویش‌های گروه غربی زبان‌های ایرانی به شمار می‌آید.یک الگوی دیگر گویش‌های لری را به ۴ دسته تقسیم کرد است که عبارت است از 

    • لری شمالی
    • لری میانی
    • لری جنوبی
    • لری کوزماری

     جغرافیای گویش لُری

    جغرافیای گویش لُری

    گروهی از آریایی‌ها پس از حرکت از خاستگاه شمالی خود سرتاسر نوار غربی را درنوردید تا به دریای پارس رسید. در این کوچ، دسته‌هایی در سرتاسر نوار غربی از شمال تا جنوب در بخشهای گوناگون ایران پراکن ه شدند، از همین روی پیوندهایی میان گویش‌های کنونی در استانهای کردستان ، کرمانشاه ، ایلام، لرستان ، چهار محال و بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد و بخش هایی از خوزستان ، اصفهان و فارس دیده می‌شود. منطقه جغرافیای استفاده از این زبان جنوب غربی خاک ایران امروزی را در بر می‌گیرد. به گمان پرویز ناتل خانلری، گویش‌های لری در برگیرنده گستره وسیعی از واژگان زبان پار  میانه و بکارگیری فراوان آنها بصورت زنده در محاورات روزمره می‌باشد.به طور دقیق تر می توان گویش‌های لری را به مناطق جغرافیایی زیر تقسیم کرد

    ۱ . لرهای بختیاری : استان چهار محال و بختیاری ، قسمت اعظم خوزستان، شرق لرستان و قسمتهایی از استان اصفهان.

    ۲ . لرهای ثلاثی : بروجرد ، ملایر ، نهاوند ، تویسرکان و بخش هایی از کنگاور و شازند.

    ۳ . لرهای ممسنی و رستم : نورآباد ممسنی ، شهرستان رستم قسمتهایی از کازرون و استان بوشهر.

    ۴ . لرهای کهکیلویه و بویراحمدی : استان کهکیلویه و بویراحمد ، دیلم           و گناوه در استان بوشهر و قسمتهایی از خوزستان.

    ۵ . لرهای فیلی : خرم‌آباد ، دورود ، دوره ،اندیمشک ، پلدختر، دره شهر، دهلران ، لوشان ، وقسمتهایی از شوش و قزوین

     

    گویشوَران لُری

    مردمان بخش‌هایی از لرستان، همدان، ایلام،خوزستان، اصفهان، چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد، فارس و بوشهر به گویشهای گوناگونی از گویشهای لری صحبت می‌کنند. گویش بروجردی در شمال لرستاندر مناطق بروجرد و دورود و بخش هایی از استان همدان از جمله ملایر  و سربند اراک دیده می‌شود .گویش سیلاخوری، در روستاهای دشت سیلاخور محدوده بروجرد تا دورود به کار می‌رود و تفاوت چندانی با لری خرم‌آبادی ندارد. لری پشتکوهی در ایلام دیده می‌شود و فیلی در ایلات جنوب و جنوب غرب لرستان کاربرد دارد.لری بویر احمدی نیز در ناحیهٔ استان کهگیلویه و بویراحمد و همچنین لری ممسنی در ممسنی، رستم و بخشهای دیگری در استان فارس و بوشهر وجود دارند.

    + نوشته شده در  89/07/06ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

    تاريخ پل‌هاي لرستان آماده ثبت جهاني

             

                               تاريخ پل‌هاي  لرستان آماده ثبت جهاني





    جام جم آنلاين: مدير پروژه‌ي پل‌هاي تاريخي لرستان از تهيه‌ي پرونده‌ي 66 پل تاريخي اين استان براي ثبت در فهرست ميراث ملي و آغاز عمليات مقدماتي براي تهيه‌ي پرونده‌ي ثبت جهاني پل‌ها خبر داد.


    علي‌جعفر مصطفي‌نژادي در گفت‌وگو با ايسنا، بيان كرد: با هدف ثبت و شناسايي پل‌هاي تاريخي لرستان، اقدامات عملي انجام شده‌اند. البته مجموع پل‌هاي ثبت‌شده‌ي لرستان تا سال 1387، 19 پل بود كه سال گذشته، اين تعداد به 85 پل رسيد. اكنون پرونده‌ي ثبتي 66 پل تهيه و عمليات ميداني آن‌ها انجام شده است كه به ترتيب براي ثبت به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور فرستاده مي‌شوند.


    او ادامه داد: عمليات نقشه‌برداري، ليزر اسكن و فتوگرامتري چهار پل بزرگ كشكان، كلهر، زال و پل دختر آغاز شده است. اكنون عمليات ميداني آن‌ها به پايان رسيده است و در مرحله‌ي پردازش و تكميل نهايي هستند.

    وي با اشاره به اين‌كه اين عمليات در شش پل تاريخي انجام خواهد شد، اظهار داشت: مستندنگاري پل‌هاي تاريخي لرستان شايد براي نخستين‌بار با تلفيق سه روش نقشه‌برداري، فتوگرامتري و اسكن ليزري انجام شده و مدل‌هاي سه‌بعدي تهيه‌شده بسيار واقع‌گرايانه و به‌دور از كپي‌برداري است.

    به گفته‌ي مصطفي‌نژادي، از محل اعتبارات سال 1387، تعيين حريم 12 پل تاريخي لرستان را در دست اقدام داريم كه در مرحله‌ي فرستادن براي سازمان هستند. اين پل‌ها شامل پل‌هاي سه‌گانه‌ي كاكارضا و پل‌هاي چندگانه‌ي زال و رنگين‌بان مي‌شوند.

    وي بيان كرد: از اقدامات ديگري كه از محل اعتبارات ملي و استاني در سال گذشته و چهارماه نخست امسال انجام شده‌اند، به گرفتن و پي‌گيري مصوبه‌هاي ثبت جهاني پل‌هاي تاريخي لرستان و مطالعه و مرمت آن‌ها مي‌توان اشاره كرد.

    مدير پروژه‌ي پل‌هاي تاريخي لرستان يادآور شد: در اين بناهاي بزرگ سنگي، ملات ساروج، آهك و گچ نيم‌كوب به‌كار رفته است و از نظر قدمت به دوره‌هاي هخامنشي، ساساني، اسلامي و قرن چهارم هجري قمري مربوط مي‌شوند. سنگ‌هاي به‌كار رفته در اين پل‌ها و تراش و چيدمان معمارانه‌ي آن‌ها به‌گونه‌اي است كه پس از هزاران سال، پابرجا مانده‌اند.

    + نوشته شده در  88/07/30ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

    تهاجم فرهنگی ایران را شکست داد

    باسلام

    بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

    ما از تهاجم فرهنگی داریم شکست می خوریم

    بعدازدوهزاروپانصدسی وشش سال پادشاهی

    ما ایرانیها دارای فرهنگی غنی از نیاکان خود بودیم

    واین فرهنگ از هر نظر برای زندگی همگام با دیننهایی

    که ما ایرانیها داشتیم بسیار مفید بوده واز قول انهایی که به

    کشورهای دیگر صفر می کردند مردم ان دیار بسیار به ایرانیها

    احترام می گذاشتن وما را دارای مهد تمدن میدانستن با وجود امدن نظام

    جمهوری اسلامی کشور ما با خیلی از کشورهای بزرگ مثل امریکا واسرائیل

    اختلافاتی پیدا شد وهمین اخطلافات باعث شد که شرق وغرب ایران را مورد حملهای

    فرهنگی قرار دهند و با سرعت باور نکردنی به نتیجه خوبی رسیدند واین تهاجم فرهنگی

    اختیار را کامل از دست ما گرفته ایا شما تا به حال دیده اید که مد لباسی که ما می پوشیم

    یک ایرانی طراحی کرده باشد

     
     ایرانیان باستان، سرآمد پوشاک و پارچه در جهان

    این لباس زمان خشایار شاه است

     

    خشایارشاه و همراهانش
     

    این لباس مربوط به زن ایرانیست

    واین لباس زن اروپاست 

     شما دربین این دو لباس قظاوت کنید

    چرا ما که کهنترین کشورراداریم باید از کشورهای تازه به دوران رسیده تقلید کنیم

    بنده به یکی از لباسها اشاره می کنم کمربند را برای این ساخته اند که ان را

    به کمر ببندن ولی قشرجوان ما ان را به باسن می بندن اگر اشمش 

    کمربنداست چراانرا اینده سازان به جای دیگر بدن می بندن

    این است تهاجم فرهنگی که ما شکست خوردیم

    اینده سازان کشورهرتقلید را افتخاری

    بزرگ می دانند

    به دنباله این مطلب نگاه کنید که پدران ما ایرانیها چه کارها کردن وچکاره بودن

    اما افتخار انها که جوانان ما هستند چکار کردن  

    بیشترین اختراعات دنیا از ان نیاکان ما

    بدترین اموزشها ویادگیریها

    از ان ما شده

    چرا

     

    آیا می دانید...

     بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

    • آیا میداند : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی بوده است .
    • آیا میدانید : اولین ارتش سواره در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کرد ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند.
    • آیا میدانید : اولین مردمانی که ق
      آیا میدانید دولت های هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند.
      اره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده
      • به فکر قاره پیمایی افتاده اند.
    • آیا میدانید : کلمه شاهراه از راهی که کورش بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده.
    • آیا میدانید : کورش بزرگ در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد.
    • آیا میدانید : کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در

     همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد.

        • آیا میدانید : اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش بزرگ در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد.
        • آیا میدانید : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد ساخت ، ساخته شد.
        • آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری
        •  دائم را کورش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد.
        • آیا میدانید : بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و به این دلیل که فرعون مصر از ایرانیان عذر خواهی نکرده و  به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، کمبوجیه با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد و به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.
        • آیا میدانید : داریوش بزرگ با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند برگذیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره ) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.
        • آیا میدانید : داریوش بزرگ طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بداند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگذین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید).
        • آیا میدانید : داریوش در پاییز و زمستان 518 – 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد.
        • آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بود آزاد کرد.
        • آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهرای بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.
        • آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش بزرگ به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجامید.
          • آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – کره – عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار مرخصی داشتند.
        • آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق همراه بوده است.
        • آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.
        • آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.
        • آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاک – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.
        • آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
        • آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.
        • آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش بزرگ دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.
        • آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را برا جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت..
          داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.
        • آیا میدانید آئین زرتشت نخستین انقلاب انسانگرایی و آزادیخواهی در تاریخ بود. تمام نوشتارهای تاریخی نشان میدهد که چه اندازه این انقلاب جهان را به پیش کشاند و چه اندازه بر فرهنگ جهانی تاثیر گذاشت .
        • آیا میدانید : تحولی که زرتشت در فرهنگ ایران به وجود آورد زنهای ایرانی را در تمام زمینه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که مانند آنرا در هیچ جایی از دنیای باستان نمیتوان یافت. درآن زمان یونانیها با زنان خود مانند برده رفتار میکردند و ارسطو میگفت زن نمیتواند روح داشته باشد. (پل دو بروی: تاریخ فلسفه زرتشت، پاریس 1984 رویه 110)
        • آیا میدانید : هیچ صفحه ای از کتابهای تاریخ نمیتواند گواه دهد که یک نفر بزور به اندیشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز این بود زمانی که
        •  ایرانیان امپراطوری جهانی درست کرده بودند، یونان و هند و مصر و تمام خاور میانه و نیمی از آفریقا زرتشتی شده بودند. ( پل دو بروی: تاریخ فلسفه زرتشت، پاریس 1984 رویه 114)
        • آیا میدانید در فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که 2541 سال پیش با خط میخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، این جمله ها آمده اند: « انسانها آزادند که هر خدایی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خویش زندگی کنند، همگی باید در آرامش و صلح زندگی نمایند.....». ( و. ایلرز : ترجمه استوانه کورش از خط میخی، 1974 : ی. کیله: تفسیر نوشتار استوانه کورش، 1973 )
        • آیا میدانید : پس از آزادی یهودیان از اسارت بابل بوسیله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشلیم بوسیله داریوش و جمع آوری تورات بوسیله خشایارشاه، سه پادشاه ایران، پیامبران یهودی همچون ایسایی، ژرمی، ازقیل ودانیل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پیام آور آزادی» خواندند. (ژرار ایزرایل: کورش بزرگ، پاریس 1987)
        • بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  88/02/28ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط كامران دالوند  | 

    ایل بیرانوند (بیرانون)

    بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

    ایل بیرانوند (بیرانون)

     سکندر امان اللهی بهاروند

    بِیْرانْوَن (بِیْرِنْوَن ) ، از ایلهای لک زبان لرستان است . این ایل در زمان قاجاریان در صحنة سیاسی لرستان ظاهر شد و در شورشها و درگیری با قاجاریان و پهلوی سهم عمده ای داشت . بر اساس روایت محلی ، بیرانونها از نسل کسی به نام هجیالی یا هجالی اند که از حجاز به لرستان مهاجرت کرده است . او از حجاز به منطقة دلفان آمد و نزد بابابزرگ ، که اکنون مقبره اش زیارتگاه اهل حق است ، ماندگار شد و با دختر یکی از بزرگان دلفان به نام توشمال ] = کدخدا/ رئیس [ علوی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نامهای بیران و باجول شد که اولی نیای پانزدهم ایل بیرانوند و دومی بانی ایل باجولْوَند * یا باجُلان است ، اما به نوشتة والیزاده معجزی (ص 311) چند قرن پیش ، شخصی از عربستان به نام هجیالی ، که می گویند محرف کلمة «حجازی » است ، در معیت یکی از دُعاة علوی ، که احتمالاً از داعیان اهل حق و صاحب بقعة مشهور به «بابای بزرگ » بوده و قبرش در منطقة کاکاوند دلفان واقع شده ، به دلفان آمده است .

     

    براساس نوشته های اهل حق ، بابابزرگ در قرن پنجم می زیسته (صفی زاده ، ص 85 ـ86) و حال آنکه هجیالی ، که نیای شانزدهم بیرانونهاست ، در نیمة اول قرن دهم یعنی در زمان سلطنت شاه اسماعیل و شاه طهماسب اول (931ـ984) زندگی می کرده است . بر اساس گزارش راولینسون در 1252، بیرانونها و باجُلانها در قرن دوازدهم ، یعنی در اواخر دورة صفویه یا در زمان افشاریه ، از نواحی موصل آمدند و به لرستان پناهنده شدند (ص 152). او از قول میرزا بزرگ ، حاکم لرستان ، نوشته است که این دو طایفه مالیات کمی می پرداخته اند ولی در عوض 500 ، 1 رأس اسب در اختیار حاکم گذاشته بودند. بررسی شجره نامة بیرانونها نشان می دهد که سفر راولینسون به لرستان ، در زمان زین العابدین خان ، از نسل پنجم بعد از بیران ، صورت گرفته ، که در آن هنگام مردان بیرانون کمتر از 150تن بوده اند؛ اما بر اساس فهرست مالیاتی که میرزا بزرگ در اختیار راولینسون قرار داده ، جمعیت بیرانونها بالغ بر 500 ، 2 خانوار بوده است (همانجا). هیچ دلیلی بر نادرستی این رقم وجود ندارد مگر آنکه راولینسون در ضبط اطلاعات و تنظیم یادداشتهایش دچار اشتباه شده باشد. از طرفی شجره نامة بیرانونها پیوند نَسَبی تمام تیره های کنونی بیرانون را با بیران مشخص کرده است . شاید تمام این خانوارها با جمعیتی در حدود 000 ، 12تن غیر بیرانون بوده اند که به بیرانونها ملحق شده بوده اند.

    به هر حال ، منشأ مکانی و قومی بیرانونها به طور دقیق مشخص نیست . هر چند تاریخ شفاهی بیرانونها، آنها را

    به اعراب نسبت می دهد، به نظر نگارنده ، بیرانونها در اصل از ایلات لک زبان غرب ایران اند و منشأ مکانی آنها را باید در مناطق درون یا برون مرزی غرب ایران جستجو کرد. بر اساس تاریخ شفاهی ، بیرانونها پیش از افشاریه در دلفان زندگی می کرده اند. اما گفته می شود که چون بیرانونها همراه دلفانها و باجلانها، نادرشاه را در جنگ با عثمانیها یاری دادند، نادرشاه قسمتی از اراضی پشتکوه و قسمتی از منطقة سیلاخور را به آنان واگذار کرد. بنابراین ، بیرانونها بایستی در زمان نادرشاه افشار منطقة دلفان را ترک کرده باشند. تا اینجا رد پای بیرانونها از منطقة دلفان به سیلاخور و پشتکوه مشخص شده است ، اما پیش از آنکه دربارة گسترش قلمرو آنها در زمانهای بعد گفتگو کنیم ، لازم است که چگونگی مهاجرت ایلات لک زبان از جمله دلفان ، سلسله و بیرانون را به لرستان بررسی نماییم .

    اصولاً مهاجرت ایلات لک زبان به لرستان ، از زمان شاه عباس صفوی (996ـ 1038 هجری ) شروع شده است . شاه عباس برای تضعیف شاهوردیخان ، آخرین اتابک مقتدر لرستان ، در 1002، حدود دویست خانوار از لرهای حامی وی را که «زبدة آن قوم » بودند به «ولایت خوار ری » تبعید کرد (افوشته یی ، ص 494ـ 495). سپس در 1006 پس از اعدام شاهوردیخان و والی کردن حسین خان ، سران لرستان را به ضیافتی در پای چنارهای خرم آباد دعوت کرد و کلیة کسانی را که با انتصاب حسین خان مخالفت کرده بودند، قتل عام کرد (منجم یزدی ، ص 159ـ 160). با این حال ، مخالفان حسین خان به مخالفت ادامه دادند. در نتیجه ، شاه عباس ایلات سلسله و دَلفان را از ماهیدشتِ کرمانشاه برای حمایت از حسین خان والی ، به لرستان کوچاند (رابینو، ص 10ـ11). این ایلات که به احتمال قوی بیرانونها هم در میان آنها بوده اند، اراضی بعضی از ایلات لُر زبان چون کوشکی ، ساکی ، چگنی * /چگینی ، مافی ، امرایی ، و غیره را بتدریج تصرف کردند.

    در زمان کریم خان زند، بیرانون ، باجلان و بهاروند * به شیراز کوچانده شدند اما هیچ یک از مورخان زمان زندیه به این موضوع اشاره نکرده اند. این طوایف پس از سقوط زندیه به لرستان برگشتند و چون در آن زمان آقامحمدخان قاجار چگنیها را از منطقه هرو به نواحی قزوین تبعید کرده بود، زمینة مساعدی برای تصرف منطقة هرو فراهم شده بود. تضعیف حکومت قاجاریان در لرستان که بیرانونها در آن سهیم بودند، این منطقه را به هرج و مرج کشاند و بیرانون که به صورت ایل مقتدری در آمده بود، نه تنها مایة دردسر برای قاجاریان گردید، بلکه اراضی دیگر ایلات چون چگنی ، کوشکی ، ساکی ، قسمتی از سرزمین سلسله و نیز بعضی از روستاهای بروجرد را تصرف کرد و در نتیجه بر منطقة وسیعی از لرستان دست یافت ( رجوع کنید به رزم آرا، ص 74ـ77).

    بیرانونها پس از انقلاب مشروطیت ، به علت نابسامانی اوضاع ، منطقه را چنان به آشوب کشاندند که حتی از ورود حاکمان اعزامی به خرم آباد جلوگیری می کردند (والیزاده معجزی ، ص 332؛ فووریه ، ص 275). این وضع تا انقراض قاجاریان ادامه داشت تا آنکه دولت مرکزی در سالهای 1303ـ 1306 ش با اعزام ارتش و پس از چندین سال درگیریهای خونین ، سرانجام توانست بیرانونها را سرکوب کند ( رجوع کنید بهامیراحمدی ؛ شاه بختی ، جاهای متعدد). دولت پس از سرکوبی بیرانونها، گروه زیادی از آنها را به خراسان تبعید کرد، شماری از خوانین را اعدام یا زندانی کرد و بقیة ایل را یکجانشین نمود. بیشتر بیرانونها در طول سه دهة گذشته به خرم آباد مهاجرت کرده و شهرنشین شده اند.

    در منابع پیش از قاجار، نامی از بیرانونها برده نشده است ، اما در طول حکمرانی قاجاریه و پهلوی ، آمار ضد و نقیضی دربارة تعداد جمعیت ایل بیرانون ارائه گردیده است . اولین کسی که آمار خانوارهای بیرانون را ذکر کرده ، راولینسون است . او شمار خانوارهای بیرانون را در 1252، حدود 500 ، 2 خانوار ذکر کرده که 500 ، 1 خانوار از شاخة آلیوند (آلاهینان ) و یکهزار خانوار متعلق به شاخة دشیوند (دشائینان ) بوده است (ص 152). پس از راولینسون ، حاج میرزا عبدالغفار نجم الدوله که در 1299 به لرستان سفر کرده ، تعداد بیرانونها را حدود هزار خانوار تخمین زده است (ص 20). در 1300، در گزارش یکی از مأموران دولتی که مستند به نظر می رسد، شمار خانوارهای بیرانون بالغ بر سه هزار خانوار ذکر شده است ( جغرافیای لرستان پیشکوه و پشتکوه ، ص 142). این رقم نیز با شجره نامة بیرانونها همخوانی ندارد، ولی با توجه به اینکه گروههای زیادی چون مُمصارم ، چنگائی ، فراش ، سگوند، رُکرُک ، بوسی ، مَمیوند، کُرنوکر، و بازگیر به دلایل گوناگونی به بیرانونها پیوسته اند، می توان پذیرفت که بیشتر این خانوارها بیرانون اصلی نبوده بلکه رعایا (به اصطلاح هُمسا) بوده اند که البته چنین وضعی منحصر به ایل بیرانون نبوده است . آمار یاد شده که شامل خانوارهای بیرانون و غیربیرانون است ، درست به نظر می رسد، زیرا در آن هنگام دولت قاجار هنوز در لرستان نفوذ داشته و بیرانون از آن تبعیت می کرده است . پس از کشته شدن ناصرالدین شاه در 1313، دولت تسلط چندانی بر بیرانونها نداشته است تا آماری برای جمع آوری مالیات تهیه کند. آمارهای بعدی ، که در مواردی اغراق آمیز است ، به زمانی برمی گردد که بیرانونها خودسری پیش گرفته و چنان مزاحمتی ایجاد کرده بودند که احتمالاً شمار آنها بیش از آمار واقعی جلوه گر می شد، چنانکه ویلسون در 1331 جمیعت بیرانونها را حدود ده هزار خانوار برآورد کرده است (ص 22) که آماری واقعی به نظر نمی رسد. در گزارش حوزة حکومتی بروجرد و لرستان (مهر 1306) آمده است که طایفة بیرانونها تا دو سال قبل 000 ، 12 خانوار و 000 ، 36 تن بودند که بسیاری پراکنده شده و از میان رفته اند و شاید حدود «شش هزار خانوار و هیجده هزار نفوس باشند» (روستایی ، ص 35). این گزارش غیر مستند نشان می دهد که تا 1306 ش ، هنوز آمار درستی از بیرانونها در دست نبوده است . رزم آرا در 1312 ش ، شمار خانوارهای دهات مناطق هرو و قسمتی از سیلاخور و ورکده را که محل سکونت ایلات بیرانون ، دالوند، آروان ، کائدرحمت و غیره بوده رویهمرفته حدود 184 ، 12 خانوار نوشته است (ص 81 ـ87). احتمالاً شمار بیرانونها بین 500 ، 6 تا000 ، 7 خانوار بوده است . اما نمی دانیم که این آمار شامل خانوارهای تبعیدی هم هست یا نه . متأسفانه آمار و ارقام دربارة بعضی از ایلات در منبع فوق نارساست . برای مثال ، جمعیت ایل دلفان حدود نُه هزار خانوار برآورد شده (ص 122ـ 145) که احتمالاً کمتر از آمار واقعی است .

    ایل بیرانون نخست به دو شاخة آلاهینان (آلاینان ) و دشائینان (دشی نو) از نسل دو فرزند بیران تقسیم می شود. تیره های دشائینان بتدریج زیر نفوذ خوانین بیرانون از شعبة آلاهینان قرار گرفتند. به نوشتة علی محمد ساکی (ص 144ـ 148)، جمعیت بیرانونها در 1343 ش ، 500 ، 17نفر و یا تقریباً 500 ، 3 خانوار بوده است . ایزدپناه (ج 2، ص 222) نیز جمعیت بیرانونها را حدود 890 ، 35 و یا 726 ، 2 خانوار قلمداد کرده است که هر دو پژوهشگر بیرانونهای سیلاخور ودیگر مناطق را در نظر نداشته اند. تا آنجایی که نگارنده آگاهی دارد، در طول چند دهة گذشته ، آمار دقیق و منسجمی از بیرانونها تهیه نشده است . اکنون ایلات از هم پاشیده شده اند و رعایا یا هُمساها، برخلاف گذشته ، از بیرانونها تبعیت نمی کنند. بنابراین ، برخلاف گذشته ، اگر آماری تهیه شود، منحصر به بیرانونهای اصلی یعنی تبار بیران خواهد بود. شاخة مال قباد از این شعبه پرجمعیت ترین گروه و مشتمل برخوانین بیرانون است .

    منطقة گرمسیری بیرانونها در پشتکوه لرستان قرار دارد که فعلاً استان ایلام نامیده می شود. گروهی از بیرانونها (تیرة زیدعلی ) در ماژین در دامنة کبیرکوه ، و عده ای در حُسینه (منطقة گرمسیری بهاروند) یکجانشین شده اند. ییلاق بیرانونها منطقة پهناوری بین خرم آباد و بروجرد است . این منطقه شامل بخش چقلوندی ، قسمتی از سیلاخور، قسمتهایی از بخش زاغه و بالاخره ریمله ، اسکین و جز آن است . افزون بر این ، بیشتر بیرانونها هم اکنون در خرم آباد زندگی می کنند.

    منابع : محمودبن هدایت الله افوشته یی ، نقاوة الا´ثارفی ذکر الاخیار ، چاپ احسان اشراقی ، تهران 1350 ش ؛ احمد امیراحمدی ، اسناد نخستین سپهبد ایران ، چاپ سیروس سعدوندیان ، تهران 1373 ش ؛ حمید ایزدپناه ، آثار باستانی و تاریخی لرستان ، ج 2، تهران 1355 ش ؛ جغرافیای لرستان : پیشکوه و پشتکوه ، چاپ سکندر امان اللهی بهاروند، خرم آباد 1370 ش ؛ هنری کرزیک راولینسون ، سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ، ترجمة سکندر امان اللهی بهاروند، تهران 1362 ش ؛ علی رزم آرا، جغرافیای نظامی ایران : لرستان ، تهران 1320 ش ؛ محسن روستایی ، «ایلات و طوایف لر: گزارش 1306»، شقایق ، سال 1، ش 1 (بهار 1376)؛ علی محمد ساکی ، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان ، خرم آباد ] تاریخ مقدمه 1343 ش [ ؛ محمد شاه بختی ، عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمدشاه بختی ، 1303 و 1306 شمسی ، چاپ کاوه بیات ، تهران ] 1373 ش [ ؛ صدیق صفی زاده ، دانشنامة نام آوران یارسان ، تهران 1376 ش ؛ ژوانس فووریه ، سه سال در دربار ایران ، ترجمة عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1363 ش ؛ جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاّ جلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران 1366 ش ؛ عبدالغفاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامة خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ محمدرضا والیزاده معجزی ، «ایل بیرانوند»، سالنامة دبیرستان بهار ( خرم آباد )، (1347 ش )؛

     

    بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

    + نوشته شده در  88/02/15ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط كامران دالوند  |